از نصفه شب...


Thursday, June 05, 2003

● خدا بگم آدم دو دره باز رو چی کار کنه. آمديم تشريف نداشتيد. فکر نکنم ديگه اين گردهمايی های وب لاگ نويس های فارسی زبان جور بشه.
غير از اون زندگی خيلی يک نواخت شده. چی بگم ديگه.


........................................................................................

Wednesday, June 04, 2003

● امروز وبلاگ نويس های فارسی زبان جنوب کاليفرنيا قراره که تو يه قهوه خونه در شهر Tustin جمع بشند.http://persianblog.meetup.com من هم بايد نزديک به 70 مايل رانندگی کنم ولی از اون جايی که دفه ی پيش نرفتم و اون هايی که اومده بودند همه همديگه رو می شناختند اين دفه خدا بخواد حتماً می رم. مطمئن ام که کلی آدم جالب ملاقات خواهم کرد. شما هم اگه احياناً اين طرف ها زندگی می کنيد يه سری به ما بزنيد.


........................................................................................

Friday, May 30, 2003

Sing Along --- Blue Man Group feat. Dave Matthews


If I sing a song, will you sing along?
If I sing a song, will you sing along?
If I sing a song, will you sing along?
Or should I just keep singing right here by myself?
(scat singing)

If I tell you I'm strong, will you play along?
If I tell you I'm strong, will you play along?
If I tell you I'm strong, will you play along?
Or will you see I'm as insecure as anybody else?
It's like this
(scat singing)

If I follow along, does it mean I belong?
If I follow along, does it mean I belong?
If I follow along, does it mean I belong?
Or will I keep on feeling different from everybody else?
Right here
(scat singing)



........................................................................................

Wednesday, May 28, 2003

● اين خبر خيلی جالب ه:
Language police bar 'old,' 'blind'
واقعاً که چه کارهايی با سخن نمی شه کرد. محافظه کاری داره تو همه ی دنيا به همه ی شؤون زندگی آدم ها غالب می شه. نمی دونم کجا خوندم که در عصر ملکه ويکتوريا در انگلستان هم کسی نمی تونست بگه chicken breast و به table leg ها جوراب می کردند.
حافظان غيرت مردم...


........................................................................................

Wednesday, April 30, 2003

● ...برچکاد پاسگاه خويش، دل بيدار و سر هشيار
هيچ اشان جادويی اختر، هيچ اشان افسون شهر نقره ی مهتاب نفريبد...



........................................................................................

Monday, April 14, 2003

يادداشت های ساحل شرقی (2) عتيقه
يه فرق ديگه ی بوستون اين ه که لباس Sales Tax نداره. يا حداقل لباس نداره شايد چيزهای ديگه هم نداشته باشند، ولی خوب اين رو که خريدم ديدم هی 7.75% لعنتی کاليفرنيا رو اضافه نمی کنند. يه چيز ديگه هم از فروشگاه هاشون اين که قسمت underwear مردونه معمولاً تو يه سوراخی مخفی ه. بر عکس ولايت ما که گنده و پرنور وسط فروشگاه می ذارند.
4 جولای- 1 صبح
گرما گرما گرما. هر روز هم بدتر می شه.حالا می گن فردا قراره به طرف خنک شدن بره ولی فکرنکنم خيلی فايده ای بکنه. تازه جايی هستيم که Charles River تو سال 4 ماه يخ می زنه. واقعاً که. حتی اين روزها که نصف شب برمي گردم هتل، تو راه همين جوری عرق می ريزم، آن چنان که تو تهران اين جوری نمی ريختم.
با دوچرخه رفتم Freedom Trail رو ديدم. شهر واقعاً کوچيک ه.يعنی من مثلاً با دوچرخه 3 تا شهر Boston, Cambridge, Somerville رو می تونم بگردم. اصلاً اين Freedom Trail برای پياده رفتن ه من هم خودم رو مسخره کرده بودم با دوچرخه. يه Bunker Hill دارند که اولين نبردی که تلفات جدی به ارتش بريتانيا وارد کردند اون جا بوده، به اضافه ی خونه ی Paul Revere (پلنگ صورتی رو که سوار بر اسب شبانه اعلاميه پخش می کرد) از جا های جالب اش بودند. همين طور USS Constitution که از همون جنگ های استقلال باقی مونده و Boston Tea Party که البته رو F.T. نيست.
MIT خيلی بی ريخت ه. بعضی ساختمون های اصلی اش و خواب گاه هاش آدم رو ياد بلوک شرق می اندازند. عوض اش هاروارد قشنگ و با ابهت ه. مريم اطراف رو به مون نشون داد. بعدش هم نشستيم به چرت و پرت گفتن و هژير از پيش بينی آخر الزمانی جی فورستر (بنيان گذار System Dynamics و خيلی چيزهای ديگه و مراد شخصی هژير) برامون گفت. پيش بينی علمی و رياضی می کنه که به زودی يک فاجعه پيش خواهد اومد و مصرف منابع چند سالی ه که overshoot کرده.
ايمان اومده برای اين که فردا شب يا پس فردا صبح بريم پايينی. البته دو روز برای ديدن اون طرف ها کم ه ولی باز هم غنيمت ه.
---------------
MTV رو تصور کنيد که يه کانال اش 100 ماجرای تکان دهنده ی تاريخ Rock and Roll رو گذاشته که فلان کسک چه کثافت کاری هايی کرده و از اون يکی کانال اش داره يارو رو با تيپ سوپر کول در حالی که احساس شاه دنيا بودن می کنه نشون می ده.
--------------
فيلم های اروپايی (يا کلاً غير امريکايی) وقتی راجع به سکس باشند، چيزهای افتتضاحی از آب در می آن. چه برسه به اينکه راجع به مازوخيسم باشند. اين فيلم ای هم که امشب ديديم و خوش بختانه بيشتر آدم هايی که هژير خبر داده بود نيومده بودند، همين جوری بود. من فکر می کردم Y Tu Mama ... فقط مسخره بوده (اون کل ايده اش اين بود که هر ترکيب 1، 2، 3، يا بيشتر از شخصيت های داستان رو در حال سکس نشون بده که هم يه سری خنده ی cheap بگيره، هم يک سری تحسين از چند تا منتقد pervert) اين يکی خيلی sophisticated تر بود و غيرقابل فهم. اوايل فيلم يه جايی هنرپيشه ی اول فيلم که يه خانوم پروفسور اتريشی ه (البته زبان فيلم فرانسوی بود) خودش رو با تيغ مجروح می کنه. اون قدر عجيب بود که من کم بود حال ام بد بشه و از سالن بيام بيرون. هنوز هم وقتی به اش فکر می کنم اعصاب ام به هم می ريزه. بقيه ی فيلم هم کارهای ساديستی و مازوخيستی اين موجود ه. در تمام طول فيلم مردم نمی دونستند بخندند يا گريه کنند. تازه تصور کنيد که اکثر بيننده ها هم استاد يا دانش جو ی MIT يه هاروارد بودند.


........................................................................................

Thursday, January 23, 2003

● گرفتار نوشتن يه مقاله برای يه کنفرانس کوفتی هستم که هر سال اين موقع حال ما رو می گيره. قصد داشتم تا آخر اين آلبوم کار کنم و بعد پاشم برم. بی خبر از اين که 5 دقيقه بعد از تموم شدن اش متوجه شدم که مثل منگ ها به مونيتور خيره شدم.

آهنگ: (5:11)The Moment of Clarity, Roger Waters, The Pros and Cons of Hitch Hiking.


........................................................................................

Thursday, January 09, 2003

● به نظر می رسه که ايده ی سلاح ميکروبی خيلی هم جديد نيست:

Ottawa
They remember a mysterious tin box given them by British traders shortly after the war, which they were told not to open until they got back to their villages. They did as instructed, but there was nothing inside other than a strange brown powder. Immediately afterwards, an especially deadly smallpox epidemic broke out which decimated their villages in northern Michigan.

Shawnee
In desperation, Amherst wrote the commander at Fort Pitt, Captain Simeon Ecuyer, suggesting he deliberately attempt to infect the Shawnee, Delaware, and Mingo besieging his fort with gifts of smallpox-infected blankets and handkerchiefs. Ecuyer took this as an order and did exactly that. It proved particularly effective...

اين ها رو از اين سايت پيدا کردم. اين رو هم بخونيد:

Tsalagi (Cherokee)
Male and female, they were hospitable but uneffusive. The men appeared to be respectful but remained aloof, were secure within themselves. They would shake a stranger's hand silently while looking off toward the horizon, securing their own independence. They never bowed to any other creature; they were not even willing to nod. They spoke one at a time, deliberately and with many motions, then fell silent, listened without looking at their companion.

They were of a copper color and proud of it, referred to Europeans as 'ugly whites," were lighter than their Indian neighbors, the Creeks and Choctaws and Iroquois. They were lithe, tall, erect, and without noticeable deformities. Their spoken language was musical, punctuated by gutteral, breathy breaks. The men enjoyed ball games, hunting, and warfare. Indeed, warfare was their favorite activity and occupied much of each winter.

They were a clean people, when compared to the white English, German, and Scots-Irish settlers drifting in, infiltrating their territory, most of whom were satisfied to bathe in autumn and not again til spring. The Indians "went to water" often, considering water, the sun, and fire to be three holy gifts of the Great Spirit...
The Trail of Tears - The Rise and Fall of The Cherokee Nation
John Ehle, ISBN 0-385-23954-8





........................................................................................

Home