از نصفه شب...


Monday, December 16, 2002

● AFI ليست فيلم های برگزيده ی سال 2002 ش رو اعلام کرده. About a Boy فيلم با حال ای ه که حضور اش تو اين ليست نسبتاً غيرمنتظره تر از بقيه است. اگر گيرتون اومد ببينيد، به اندازه ی کافی مفرح هست که شاکی نشيد.

کليپ: Fallin' از Alicia Keys.


........................................................................................

Friday, December 13, 2002

● ديروز عصر به طور ناگهانی يه breaking news قرمز بالای سايت CNN ظاهر شد راجع به برنامه ی هسته ای ايران با عکس های ماهواره ای و علامت های CNN Exclusive. بعدش هم خبر کامل اومد که بله ايران داره دو تا پروژه ی هسته ای بزرگ در اطراف اراک و نطنز می سازه که يکی چون Z شکل ه حتماً نيروگاه آب سنگين ه و دومی هم از بزرگی اش معلوم ه که تاسيسات غنی سازی اورانيوم ه. اون جوری که CNN شلوغ کرده بود فکر می کردم ديگه تا يه هفته حرف همه جا همين ه. ديشب البته فرصت نکردم اخبار تلويزيون رو ببينم و امروز صبح هم کامل نديدم. سايت CNN رو که چک کنيد ديگه نمی شه خبر رو به طور معمولی پپدا کرد. BBC فارسی هم يه خبر عادی از برنامه های بازرسی نوشته.
اما واقعاً شلوغ بازی CNN خيلی ترسناک به نظر می رسيد. تازه اين ها خيلی راستی نيستند و اگه مثلاً FOX می خواست خبر رو پخش کنه فکر کنم به اين راحتی ها دست بردار نبود. خدا رحم کنه اگه برنامه ی دولت بوده باشه و نه فرصت طلبی CNN برای جذب بيننده.
آهنگ: So Far Away from Me از Dire Straits.

اضافه: اين خبر رو نديده بودم يا شايد صبح که چک کردم نبود. به هر حال خيلی رقيق تر از خبر ديروز ه به خصوص راجع به عملکرد ايران و مصاحبه با رييس آژانس بين المللی انرژی اتمی.


........................................................................................

Wednesday, December 11, 2002

ورزش
می گن اين جا دختر ها وقتی می رند کالج, تو سال اول 10 پاوند وزن اضافه می کنند. اين اتفاق برای من تو تابستون سال دوم افتاد. از وقتی که شروع کردم بيرون غذا خوردن، و مقدارش هم خيلی بيشتر از 10 بود.لباس هام چپ و راست تنگ می شدند وچند تا عکس که برای ايران فرستاده بودم کلی باعث شگفتی شده بود. از اون جايی که اضافه وزن تو خانواده ی ما برای خودش مشکلی ه تصميم گرفتم خودم رو جمع کنم. شروع کردم به دويدن و سالاد خوردن. انصافاً هم خيلی موفق بودم ولی اين کارها علاوه بر بافت های چربی روی بافت های عضلانی هم تاثير می ذارند. من که از اول اش هم چيزی نداشتم. قد بلند و عضلات ضعيف هم باعث و بانی انواع کمردرد و درد های استخوانی و عضلانی ه. تصميم گرفتم برم gym.
احساس خوبی ندارم. جدا از اين که خيلی برای اين موضوع دارم وقت می ذارم، فکر می کنم که چه خبره. با اين که لزوماً درصد خيلی بالايی از مردها هيکل ورزيده ای ندارند ولی اون هايي که دارند در تو ويترين گذاشتن اش ترديد ای نمی کنند به خصوص در جنوب کاليفرنيا. فکر می کنم نکنه که دارم يه obsession نسبت به اين موضوع پيدا می کنم و چون اين موجودات ای که مثلاً بايد گل سرسبد اين طرز فکر باشند رو تو gym می بينم بيشتر نگران می شم.
يه نکته ی قابل تأمل هم اين که درصد پسرهای ايرانی يا با اصليت ايرانی که خوره می شند به نظر من خيلی بيشتر از ميانگين می آد. ديگه بدتر. ظاهراً تو UCLA هم يه جورايی بين بچه ها مد شده ولی يکی برگشته گفته اپنا که نمی رند ورزش کنند، می رن خانوما رو ديد بزنند! کدوم خوره گی بدتر ه؟



........................................................................................

Monday, December 09, 2002

● داشتم عکس های زنان ايران رو از گالری نفيسه نگاه می کردم که نفس ام شروع کرد به گرفتن. نه به اين خاطر که چندين تا عکس از خانوم های روبنده دار و مشابه داشت. نه. نفس ام گرفت چون اين همه تغيير و اين همه تنوع رو می ديدم و با محيط اطراف ام که کمابيش می شه گفت همه چاش به سفيدی ماست ه مقايسه می کردم. باور ام نمی شه. شايد هم قدر شعور و فهم زنان و مردان ايران رو بعد از مدت ها دارم می دونم. هم چنان نفس ام حبس ه ولی می دونم که واکنش عاطفی ه.
کليپ: The Zephyr Song از Red Hot Chili Peppers.


........................................................................................

Tuesday, August 20, 2002

Tuesday, August 20.
The Michaud-Silver Rule of House Repair:
If you wait for them, they never show up. If you leave, they arrive in
your absence.



........................................................................................

Monday, August 19, 2002

Monday, August 19.
Robert Anthony's Comment on Misguided Democracy:
What begins as a privilege becomes misconstrued as a right.



........................................................................................

Sunday, August 18, 2002

Saturday/Sunday, August 17/18.
Carter's Conclusion:
Only after a misplaced item is replaced will the original item be found.



........................................................................................

Saturday, August 17, 2002

Evil Plan (tm)!

Your objective is simple: Destroy the Earth.

Your motive is a little bit more complex: Sadistic pleasure

Stage One
To begin your plan, you must first traumatize a superman. This will cause the world to sense a grave disturbance in the force, paralyzed by your arrival. Who is this unholy menace? Where did he come from? And why does he look so good as an elemental?


Stage Two
Next, you must disintegrate the Internet. This will all be done from a floating fortress, a mysterious place of unrivaled dark glory. Upon seeing this, the world will weep uncontrollably, as countless hordes of winged monkeys hasten to do your every bidding.


Stage Three
Finally, you must unleash your unholy weapon, bringing about an end to sanity. Your name shall become synonymous with slaughter, and no man will ever again dare interrupt your sentences. Everyone will bow before your overwhelming will, and the world will have no choice but to worship the ground you walk on.

Check out for yourself!





........................................................................................

Friday, August 16, 2002

Friday, August 16.
The Management Maxim:
No matter how much you do, someone will find something else you should have done.



........................................................................................

Thursday, August 15, 2002

Thursday, August 15.
Gattuso's Extension of Murphy's Law:
Nothing is ever so bad that it can't get worse.



........................................................................................

Wednesday, August 14, 2002

● امروز يک دوری سر يه چهار راه شلوغ با 60 تا سرعت زدم که خودم هم کف ام بريد. قرار نبود از اين قرتی بازی ها در آرم ولی هر کاری کردم کم نشد. داشتم از موج سواری بر می گشتم و به Californication گوش می کردم، آخر وعاقبت ام هم همين می شه. راستی اين ويديوی جديد By the way از Red Hot Chili Peppers رو گيرتون اومد ببينيد خيلی باحال و خوش ساخت ه.به خصوص نورپردازی و فيلم برداری قسمت هايي که در حال ساز زدن ازشون نشون می ده.


Wednesday, August 14.
The Budgetary Dilemma:
It always costs more than what you budgeted.



........................................................................................

Tuesday, August 13, 2002

● ُيکی از دوستان مون در اين جا داره می آد ايران. جدا از اين که من هم دل ام می خواد و کلی حال ام از اين که نمی تونم گرفته است، ديروز 5 دقيقه بعد از اين که خداحافظی کرديم دل ام براش تنگ شد. عصر اش وقتی يکی از بچه ها رو ديدم و اين جوری به اش گفتم، حرف جالب ای زد. گفت: اين جا آدم دل بستگی هاش به نسبت تنهايی اش بزرگ می شند.

پس زمينه: BloodSugarSexMagik از Red Hot Chili Peppers.


Tuesday, August 13.
Philip's Law of Committee Procedure:
The only changes that are easily adopted are changes for the worse.



........................................................................................

Monday, August 12, 2002

Monday, August 12.
Grove's Guiding Principle of Law:
Legislation is never intended to guide the man with vision, but to protect the vast majority without it.



........................................................................................

Saturday, August 10, 2002

Saturday/Sunday, August 10/11.
Morse's Law of Online Research:
Any search for medical information will yield at least one porn site.



........................................................................................

Friday, August 09, 2002

● يه لينک به اين بغل اضافه کردم. وجه تسميه اش روهم اين جا می تونيد پيدا کنيد.


● يه چند روزی بود که فرصت نمی کردم چيزی بنويسم. در حقيقت فرصت چيز ديگه ای هم نمی کردم، از خواب بفرماييد تا خوراک. استاد راهنما م بايد يه مقاديری چيز ارائه می داد و نتيجه ی اخلاقی اش اين شد که تا همين الان که زنگ زد و گفت که حسابی خوب شده، نفس رو هم به شماره می کشيديم. فعلاً اين از اين.


Tuesday, August 6.
Yeager's Law:
Washing machines break down only durig the wash cycle.

Wednesday, August 7.
Campbell's Law of Auto Repair:
If you can get to the faulty part, you don't have the right tool to work
on it.

Thursday, August 8.
Ducharme's Precept:
Opportunity knocks at the least opportunate moment.

Friday, August 9.
Mayne's Law:
Nobody notices the big errors.



........................................................................................

Monday, August 05, 2002

Monday, August 5.
Roland's Rule:
The only time the repair people show up on time is when you expect them to be late.



........................................................................................

Saturday, August 03, 2002

Saturday/Sunday, August 3/4.
Parson's Law of Passports:
No one is as ugly as their passport photo shows them to be.



........................................................................................

Friday, August 02, 2002

● يه نفر تو دهکده ی Llanfairpwllgwyngyllgogerychwyrndrobwll-llantysiliogogogoch برای اين که ومپاير بشه يه پيرزن نودساله رو کشته و خون اش رو از قلب اش نوشيده.
باورتون نمی شه بريد CNN رو بخونيد.


Friday, August 2.
Law of Driving:
There is no traffic until you need to make a left turn.



........................................................................................

Thursday, August 01, 2002

● ديروز رفته بوديم جلسه ی ماهانه ی انجمن متخصصين. و بعدش کلی خنديديم. کلی از سخنران شون تعريف کردند که رئيس دپارتمان برق UCLA ه و کارش خيلی درست ه. خبر نداشتند که تو سخنرانی اش قرار ه اون قدر از خودش تعريف کنه که وقت کم بياد. قسمت جالب ماجرا اين ه که ظاهراً خيلی آدم جالب ای هم نيست.


Thursday, August 1.
The Lawyer's Maxim:
Where there's a will, there's a lawsuit.



........................................................................................

Wednesday, July 31, 2002

Wednesday, July 31.
Perrussel's Law:
There is no job so simple that it cannot be done wrong.



........................................................................................

Tuesday, July 30, 2002

● عجب روزی بود امروز. استاد راهنما م از مسافرت برگشته بود و می خواست بدونه تو اين دو هفته چی گذشته و برنامه ها رو تا هفته ی ديگه که دوباره برای يه review می ره بچينه. تو اين هير و وير من از خواب نمی تونستم چشم هام رو باز نگه دارم و اصلاً نمی تونستم چيزهايی رو که می خونم بفهمم. بد خنس ای گير کرده بودم. خلاصه فعلاً که روز رو به اتمام و برنامه بقيه اش که به شرح زير ه بد نيست: اول می رم circuit city و سعی می کنم تصميم بگيرم با اين بی پولی آخر ماه آلبوم Mary J. Blige رو بگيرم يا نه. بعد هم می رم از يه رستوران ايتاليايی که بدک نيست غذای محبوب ام رو که Eggplant Parmesan باشه می گيرم و می رم خونه ی يکی از رفقا به وقت تلف کردن. دعا بفرماييد فردا اين قدر خواب آلود نباشم. زت زياد.


● لينک مربوط به The fine art of bitching که ديروز گذاشته بودم غلط بود، درست اش کردم.


Tuesday, July 30.
Finman's Principle:
The one you want is never the one on sale.



........................................................................................

Monday, July 29, 2002

● يک وب لاگ انگليسی خيلی با حال :The fine art of bitching
در ضمن to bitch به عنوان يک فعل معنی اش حرف و غر زدن بی حد و حصر می شه و ربط خيلی ظريف و نا کاملی به معنی همين کلمه در صورت اسمی داره. :)


Monday, July 29.
Czlinsky's Law of Retail:
If you want to browse, you will be inundated by clerks; if you want to buy, no clerk can be found.



........................................................................................

Saturday, July 27, 2002

Saturday/Sunday, July 27/28.
Britt's Green Thumb Postulate:
The life expectancy of a houseplant varies inversely with its price and
directly with its ugliness.



........................................................................................

Friday, July 26, 2002

● می خواستم راجع به خبری که تو ايران امروز خوندم بنويسم ولی نمی دونم چرا حناق گرفتم.


Friday, July 26.
Whitehead's Rule:
Seek simplicity and distrust it.



........................................................................................

Thursday, July 25, 2002

● مجموعه یDVD های سه تا فيلم پدر خوانده رو از کتابخونه ی مدرسه گرفتم. کلاً می شه نه ساعت و 5 دقيقه فيلم به اضافه ی يه ديسک bonus.من فقط اولی رو ديدم ولی يکی از دوستان که همه روچندين بار ديده می گفت که حاضر ه يه بار ديگه همه رو پشت سرهم ببينه.توی يه شوی تلويزيونی که می ديدم زن ه می پرسيد اين پدرخوانده چی داره که اين قدر مردها خوره اش هستند و چپ می رند راست می رند از اش quote می آرند. شوهرش جواب می داد پدرخوانده مجموعه ی تمام wisdom دنيا ست. جدی فيلم ها و سريال های مافيايی چی دارند که اين همه علاقه مند و شيفته شون هستند و اين همه کارگردان های حسابی باهاشون حال می کنند؟
فکر کنم يکی از اولين و بارز ترين مشخصات اين فيلم ها مردونه و مرد محور بودن شون ه. اون هم نه کاراکتر های پيش پا افتاده ی هاليوودی که برای پسند مطلق يا تنفر مطلق بيننده های مونث ( و نه شخصيت های مونث فيلم) طراحی و پوليش شدند، بلکه مردهايي با صفاتی که همزمان در شخصيت مونث فيلم احساس های علاقه و احترام و از طرفی دور بودن و تنفر ايجاد می کنه. شايد يه مثال خوب از اين وضعيت فصل پايانی همين پدرخوانده ی يک باشه که آل پاچينو به زن اش که کاملاً آدم حسابی ه می گه که از من درمورد کار ام سوال نکن!
اين جداسازی جدی وشديد نقش ها و وظائف دو جنس چيزی نيست که به اين راحتی بتونه از زير دست مدافعان حقوق زنان دربره. ولی اين مورد فرق داره شخصيت های مذکر مافيا در عين دوست داشتنی و جذاب بودن چيزی نيستند که زنان بخوان با نقش داشتن درشون و exclude نشدن از حلقه شون احترام کسب کنند، جنايت کار اند. اين که جايگاه و توانايی هاي زن و مرد متفاوت ه (دقت بايد کرد که اين تفاوت چيزی نيست که آدم بتونه با خط کش از زمين ارتفاع دو طرف رو اندازه بگيره و يه عدد مثبت يا منفی به اش نسبت بده) چيز طبيعی ای ه که بيشتر آدم های نرمال در خودآگاه يا ناخودآگاه شون به اش اعتقاد دارند ولی احتمالاً جرات نمی کنند بيان اش کنند چون احتمالاً بدون دادگاه محکوم می شن که به حقوق بشر دارند توهين می کنند. همون جور که اگه کسی بگه که اسراييل گاهی کارهای بد بد می کنه يا يهودی ها قديم ها هم از سر اتفاق يه کار بد ای کردند با کسی که تو holocaust بچه ها رو تو کوره قلاب سنگ می کرده يکی می شه.
حالا که به اين جا کشيد بايد رانندگی بامزه ديشب رو هم بنويسم. ديشب سه تا موقعيت خطرناک داشتند پيش می اومدن که شکر خدا هر سه به خير گذشتند. من خودم رانندگی ام خيلی ايراد داره و فقط اين جا مشاهدات ام رو می نويسم. اولی اش موقع ورود به اتوبان بود که تو يه رمپ شيب دار که خلاص هم بکنی سرعت می گيری پشت يه ماشين گير کردم که مجبور مون کرد با سرعت 40 مايل وارد اتوبان ای بشيم که همه حداقل 70 تا داشتند می رفتند. دومی اش رو من تو لاين سرعت بودم و يه هو ديدم يه ماشين اريب از دو تا لاين اون ور تر داره می آد تو شکم ام. از ترس اين که پشت سری به ام بزنه نمی تونستم ترمز کنم و مجبور شدم يه سری به شونه ی جاده بزنم ولی طرف بعد از اين که ما رو فرستاد اون ور به آرومی تو همون لاين بغلی برگشت و تازه سرعت اش رو هم کم کرد. آخری اش هم نزديک خونه يه هويي ديدم يکی ويراژ داد خط دوبله ی زرد رو رد کرد که زودتر و قبل از شروع لاين گردش به چپ به اش وارد بشه، درعين اين که ماشين جلويی هم می خواست به همون لاين وارد بشه. من يه نفر همين جوری به ام زده و می دونم اون ماشين دومی با چه خيال راحت ای داره وارد لاين می شه. وقتی پشت چراغ قرمز کنار اش وايساده بودم به زور می خواست يه چيزی به ام بگه. کاشف به عمل اومد که اصلاً نمی خواد چپ بپيچه و از ام می خواست بذارم جلوم مستقيم بره.
تو Sopranos يه جايي دختر تونی از اش می پرسه که تو مافيا ست يا نه. تونی شاکی می شه و می گه من تو کار مديريت جمع آوری زباله ام و اين يه stereotype ه که هر کی اين کاره است تو مافيا ست. مافيايی وجود نداره. يه جای ديگه دختره برای اين که به برادر اش همين موضوع رو ثابت کنه می گه چند نفر روبه غير از بابا می شناسی که تو garbage business هستند و همچين خونه ای دارند و پسره می گه عمو جکی! يه خورده سخت ه بين مثال های متعدد و stereotype خط کشيد. تجربه ی رانندگی ديروز ما هم همين طور بود ؛))


Thursday, July 25.
Wolf's Law of Planning:
A good place to start from is where you are.



........................................................................................

Wednesday, July 24, 2002

Wednesday, July 24.
Ryan's Application of Parkinson's Law:
Possessions increase to fill the space available for their storage.



........................................................................................

Tuesday, July 23, 2002

Tuesday, July 23.
Delong's Supermarket Dictum:
If the line for the "Cash Only" register is long, at least one person will pay by check.



● آبي را ديدم! فكر نمي كنم حتي نصف اش رو هم فهميده باشم ولي به طرز عجيب اي با علاقه دنبال كردم جوري كه از خودم كف كرده بودم. صحنه هاي بسيار زيبا‏، موزيك پرحجم و قوي و شخصيت هاي ديناميك. اين كه مي گم شايد نصف فيلم رو نفهميده باشم، هر لحظه و هر تغيير در رفتار و روحيه ي شخصيت اصلي فيلم رو درك مي كردم و حركت كلي اش از اول تا آخر فيلم رو گرفتم. ولي احساس مي كنم ظرافت هاي بين اين دو سطح رو نتونستم ببينم. احتمالآ به اين دليل كه مبهوت اون قسمت هاي موضعي قوي اش شده بودم كه گفتم.


........................................................................................

Monday, July 22, 2002

Monday, July 22.
Herman's Law:
A good scapegoat is almost as good as a good solution.



........................................................................................

Sunday, July 21, 2002

Saturday/Sunday, July 20, 21.
Murphy's Time-Action Quandary:
You never know how soon is too late.



........................................................................................

Friday, July 19, 2002

● ديشب (يا بهتر ه بگم ديروز عصر-- امان از دست اين آمريکايی های مرغ که ساعت نه شب همه جای شهر رو می بندند) رفتم به گردهمايی Weblogger های شهر که از طريق سايت Meetup برنامه ريزی شده بود. ميزبان ای که قرار بود مثلاً مسووليت جمع و جور کردن افراد رو به عهده داشته باشه خودش پيداش نشد. تقريباً اتفاقی 5-6 نفری همديگه رو پيدا کرديم. جالب بود. آدم های پرحرف با عقايد مختلف و خيلی جدی. يه پرستار، دو تا IT professional ، يه نفر که تو medical claiming کار می کرد و يکی ديگه که آخرش نفهميدم چی کاره است. يه گزارش نسبتاً مناسب اش رو می تونيد اين جا پيدا کنيد.
قسمت ای که تا حالا دقت نکرده بودم اين بود که چه قدر به طرز جدی راجع به هر چيزی که احساس کنند اطلاعات ای دارند عقيده دارند. نه اين که مثلاً چرت و پرت بگند، نه! اتفاقاً چيزی رو که نمی دونستند می گفتند. از جمله مساأل مربوط به من.حتی قبل از اين که من بگم ايرانی هستم يکی شون به شدت از دست يه نفر که تو وب لاگ اش راجع به عربستان سعودی حرف های خشن زده بود شکايت می کرد که وقتی هيچی نمی دونه چه جور به خودش اجازه می ده که مثلاً راجع به dress code عربستان اين جوری اظهار نظر کنه.
اين وب لاگ انگليسی رو هم بايد شروع کنم. يعنی اول انگليسی می نوشتم ولی بعد فارسی شد. حالا يه فکری به حال اش می کنم.
راستی يادداشت های ساحل شرقی ادامه داره. ولی يه دفه که کلی از قسمت قبلی اش رو تايپ کرده بودم پاک شد و کلی حال ام گرفته شد. انشاا.. دوباره شروع می کنم.
موزيک پس زمينه:The Marshal Mathers LP


Friday, July 19.
The Jones-Einstein Principle:
Originality is the art of concealing your source.



........................................................................................

Thursday, July 18, 2002

Thursday, July 18.
Felson's Law:
To steal ideas from one person is plagiarism;
to steal from many is research.



........................................................................................

Wednesday, July 17, 2002

Wednesday, July 17.
Cotner's Law for Salespeople:
The more congenial the buyer, the more likely that a competitor got the order.



........................................................................................

Tuesday, July 16, 2002

Monday, July 15.
Turner's Definition:
A fine is a tax for doing wrong.
A tax is a fine for doing well.

Tuesay, July 16.
Law of Contract Negotiations:
When two parties reach the point where they are neither better nor worse off than they were at the beginning of the negotiations, the contract is signed.



........................................................................................

Sunday, July 14, 2002

Friday, July 12.
The "Now They Tell Us Rule":
If there is a quicker way to complete the task, that way will not become evident until after the task is completed.

Saturday/Sunday, July 13/14.
Meeker's Law of Chaos:
Any inanimate object, regardless of its position, configuration, or purpose, may be expected to perform at any time in a totally unexpected manner for reasons that are either entirely obscure or else completely mysterious.




........................................................................................

Thursday, July 11, 2002

Thursday, July 11.
Ringwald's Law of Household Geometry:
Any horizontal surface is soon piled.



........................................................................................

Wednesday, July 10, 2002

يادداشت های ساحل شرقی
1.بوستون اول جولای
نمی دونم چرا اولين کسانی که توی اتوبوس از ترمينال فرودگاه به ايستگاه T (قطار شهری بوستون) ديدم يه جوری به نظرم تابلو اومد که ايرلندی اند. شهر اکثريت کاتوليک داره و قبلاً يه نفر راجع به پليس های ايرلندی که ممکن ه نژادپرست باشند به ام هشدار داده بود. به نظر خنده دار می رسه، البته طبيعتاً واقع شدن يه مساله ی نژادی احتمال بيشتری داره تا جنوب کاليفرنيا (از پليس های لس آنچلس البته بگذريم) که اصولاً سفيدها در اکثريت نيستند(caucasians چون هيسپانيک ها رو منظورم نيست، با اون ها اکثريت می شند) و تاره همون هاش هم تعصب نژادی ندارند. اما حتی تو بوستون ای که ممکن ه نژادپرست باشند آدم ده بار بيشتر از تهران تنوع نژادی می بينه. الان تو Cambridgeside Galleria نشستم و ظرف 10 دقيقه دومين مادر بلوندی رو ديدم که با بچه ی دو رگه ی قهوه ای اش رد شدند. تازه اين جا از باکلاس ترين مناطق بوستون ه. شايد تو محلات پايين اين اختلاف بيشتر باشه درصورتی که تو کاليفرنيا برعکس ه، يعنی تو محلات پايين بيشتر در هم اند تا محلات بالا.
اين مال با کلاسی که توش نشستم و منتظر ام تا Sears يا Old Navy باز کنند سربسته است. هوای بيرون اون قدر شرجی ه که تورو ترجيح می دم. ديشب از درز manhole های فاضلاب بخار بلند می شد. خنده دار اش اين ه که مال رو برای زمستون سربسته ساختند که وحشتناک سرد می شه. از اون طرف با سواحل کاليفرنيا که آدم مقايسه می کنه، الان تو سن ديه گو که مثلاً قراره گرم باشه، به راحتی آدم می تونه بيرون بشينه و احتياج ای به تهويه نداره و زمستون هم همين طور-- surf تعطيل نمی شه. اين يه دليل برای ترجيح اون ور.
و اما دليل دوم خانوم ها هستند.(اين دليل بعد از 3-4 روز گشتن تو بوستون يه خورده ضعيف شد--شايد چون عادت کردم -- اما هنوز قابل قبول ه) همون طور که Vince Vaughn تو فيلم Swingers می گه، خوشگل ترين های همه جا می آن طرف جنوب کاليفرنيا. البته اون راجع به LA و مشخصاً هاليوود صحبت می کنه ولی باز هم فرق ای نمی کنه. آب و هوای خوب باعث می شه که مردم سالم تر باشند و يکی از نتايج ضمنی سلامتی هم زيبايی ه. علاوه بر اون مهاجرت زياد کسانی که به دليل خوشگل بودن درس نخوندند واز روی بيکاری بهترين جا رو برای زندگی و کار انتخاب کردند، و اختلاط نژادی که باعث می شه نسل بعدی از اون هم بهتر بشه، دليل اين می شه که بوستون ايرلندی-ايتاليايی حرف ای برای گفتن نداشته باشه(نکته يه مقداری از تضعيف اين دليل طی ملاقات از محله ی ايتاليايی نشين بوستون اتفاق افتاد). اگه NYC هم بخواد اين جوری باشه که ديگه واويلا ست.


Wednesday, July 10.
Westheimer's Scientific Discovery:
A couple of months in the laboratory can frequently save a couple of hours in the library.



........................................................................................

Tuesday, July 09, 2002

Tuesday, July 9.
Harrison's Postulate:
For every action there is an equal and opposite criticism.



........................................................................................

Monday, July 08, 2002

Monday, July 1.
Tupper's Political Postulate:
He who walks astride the fence has few directions from which to choose.

Tuesday, July 2.
Law of the Misplaced Item:
If an item has been stored in one place for some time and you move it to a better place, you will recall only where it used to be and that you moved it somewhere.

Wednesday, July 3.
Robert's Axiom for Vacationers:
Vacation travel timeallowing "more than enough" time to catch a plane, boat, or train will turn into "just enough" time or "not enough" time when applied.

Thursday, July 4.
Magnum's Universal Principle of Governing:
If it isn't taxed, it's regulated. If it isn't regulated, it's about to be.

Friday, July 5.
Shand's Law for Physicians:
The more efficiently a procedure has been performed, the greater the chance that:
1. It will have to be redone.
2. It will have to be undone.
3. It was the wrong procedure in the first place.

Saturday/Sunday July 6/7.
Thumb's Postulate:
An easily understood, workable falsehood is more useful than a complex, incomprehensible truth.

Monday, July 8.
Murphy's Rule of Do-It-Yourself Repair:
If you test to see if something will work, and it does, you can never be sure it will work the next time.



........................................................................................

Saturday, June 29, 2002

Saturday/Sunday, June 29/30.
Kerry's Observation:
The length of the thank-you note is directly proportional to the length of the delay in writing it.

راستی با عرض معذرت اين قسمت هم تا يه هفته تعطيل ه.


........................................................................................

Friday, June 28, 2002

● من به اميد خدا دارم می رم مسافرت. احتمالاً خيلی نخواهم تونست اين جا رو برای يه هفته update کنم. ولی دوشنبه ی آينده برمی گردم.


Friday, June 28.
Reinhardt's Guide to Art:
Sculpture is what you bumb into when you back up to look at a painting.



........................................................................................

Thursday, June 27, 2002

Thursday, June 27.
Law of Office Murphology:
Postage stamps that don't stick to letters will stick to other things.



........................................................................................

Wednesday, June 26, 2002

● به اين خبر از CNN توجه کنيد:


SAN FRANCISCO, California (CNN) -- A federal appeals court ruled Wednesday that reciting the Pledge of Allegiance in public schools is an unconstitutional "endorsement of religion" because of the addition of the phrase "under God" in 1954 by Congress.


فکر می کنيد واکنش حکومت چی بوده؟


The U.S. Senate was so outraged by the decision that it passed a resolution 99-0 "expressing support for the Pledge of Allegiance" and asking Senate counsel to "seek to intervene in the case."


اعلام می کنم که حکم خوشايند نظر من نيست و احتمالاً به زودی در دادگاه های تجديد نظر ترتيب اش داده می شه، منتها به انطباق اش با قانون فکر نکنم ايرادی وارد باشه. به نظر می رسه که پاکيزه ترين سيستم قضائی رو بايد جايی پيدا کرد که... مقايسه کنيد با ايران و ترکيه. البته ترکيه رو نمی دونم ولی اون جا که حکومت مدعی اين قضايا ست و خوب البته قضات هم هم نفس با حکومت اند و هم قانون شون. و اما ايران هم که اخيراً از برای بالا بردن کارايی دادگاه ها قاضی و مدعی يکی اند که خدای نکرده بيت المال حروم و هدر نشه.


The case had been filed against the United States, Congress, California, two school districts and its officials by Andrew Newdow, an atheist whose daughter attends public school in Elk Grove, California, just outside Sacramento.


قسمت خنده دار خبر هم اين که يکی از قضات که موافق حکم صادره نبوده يه لغت ای گفته که حتی CNN هم مجبور شده برای خواننده هاش معنی کنه، اون هم هست:stelliscript


Wednesday, June 26.
Henry's Mathematical Theory of Socks:
2 socks + 1 dryer = 1 sock



□ نوشته شده در ساعت 9:46 AM توسط Alireza

........................................................................................

Tuesday, June 25, 2002

Scrubsاسم يه شوي تلويزيوني ه كه من از فصل اول ديدم اش و خيلي باهاش حال كردم. محيط يه بيمارستان ه و قصه يه چند تا اينترن جوون. قسمت خوب اش اين كه ظاهرا”‌ NBC مي خواد روش سرمايه گذاري كنه و براي فصل آينده به يه زمان خيلي پربيننده منتقل اش كنه. امشب هم 5 تا اپيزود اش رو پشت سر هم گذاشته. البته تكراري ان. اين قسمت اش با West Side Story تركيب شده بود.


Tuesday, June 25.
Lee's Law:
It takes less time to do something right than it takes to explain why you did it wrong.



........................................................................................

Monday, June 24, 2002

● کسانی که دل شون می خواد به زلزله زدگان ايران کمک کنند و مثل من اين ور دنيا گير کردند می تونند يه سر برند به سايت فدراسيون هلال احمر و صليب سرخ جهانی.


● Monday, June 24.
Whitehead's Theory:
Civilization advances by extending the number of important operations that we can perform without thinking about them.


........................................................................................

Sunday, June 23, 2002

● امروز كم مونده بود deport بشم. هميشه يادتون باشه اگه از CA-94 داريد بر مي گرديد بايد پاسپورت و ويزا تون رو به همراه داشته باشيد،‌و گرنه ممكن ه سوت تون كنند اون ور مرز و آخر سر از مترو ي تهران سر در بياريد.


........................................................................................

Saturday, June 22, 2002

● تو ماشين نشستم و به تنهايي م فكر مي كنم. بعد از ظهر رو به استخر ، فيلم جديد ديزني ،‌ بازي شوت و خوندن يه فصل از صدسال تنهايي تو strarbucks گذروندم. دم در خونه ام و راديو مي گه ده آهنگ پشت سر هم(بدون تبليغ). مي شينم و گوش مي كنم و فكر مي كنم. سر آخري اش بلند مي شم و جمع مي كنم كه برم خونه. از پله ها كه بالا مي رم همسايه هام رو مي بينم. قبلا”‌يه سلام عليك دو ثانيه اي باهاشون كردم. دعوت ام مي كنند به مهموني شون. شنبه شب تنهايي من ه و باخودم مي گم what the hell! ببخشيد يادم نبود نبايد تو يادداشت هاي شخصي ام انگليسي بنويسم. با خودم مي گم به جهنم. وسايل ام رو مي ذارم تو خونه و برمي گردم و مي رم مهموني. به ام آب جو تعارف مي كنند،‌ مي گم يه سودا رو ترجيح مي دم. يه پانچ ميوه اي به ام نشون مي دند. يه ليوان پرمي كنم و سر مي كشم. توش اسيد ريختند. پهن زمين مي شم و يه شيش ساعت اي تو خلسه اش مي مونم. بعد كه به خودم مي آم متوجه مي شم يا يادم مي آد كه اسيد با يه بار آدم رو معتاد مي كنه. به اولين شماره تلفن مربوط به ترك اعتياد كه پيدا مي كنم زنگ مي زنم. به اندازه ي كافي پول ندارم و ساده تر ه كه دنبال پارتي هاي مختلف بگردم كه خودم رو بسازم تا اين كه ده بيست هزار دلار پول بازپروري بدم.
به خودم مي آم و فكر مي كنم كه اولين باري ه كه تو بيداري كابوس ديدم، تا حالا همه اش رويا بودند. آهنگ آخر آشغال ه. خاموش اش مي كنم و به سمت خونه حركت مي كنم. از پله ها كه بالا مي آم چراغ هاي روشن شون رو مي بينم ولي كسي تو حياط نيست.


● هوم! نمی دونم! خيلی خوش ام نمی اومد بگم:"عجب اژدهايي کشتم! بعد از دو بست متوالی از نور، اون قدر نعشه ام که نمی تونم از جام پا شم برم دست شويي"


● Minority Report رو ديدم و به خوبی ای که انتظار داشتم نبود. سوتی های فيلم نامه و plot فيلم خيلی اذيت می کردند و با اين که مثل هميشه يک فيلم کاملاجذاب از نظر بصری از زير دست Spielberg در اومده بود ، متاسفانه زير فشار 11 سپتامبر پيام اصلی اش رو که اعتقاد دارم نادرست بودن مفهموم Precrime بود، خيلی رقيق کرده بود.
در عوض يه تيزر از Daredevil ديدم که با اين که می گن به نسبت بقيه يه superhero flick ها فيلم تاريک ای خواهد بود ( با بازی Ben Affleck ) ولی خيلی اساسی بود. تيزر بازسازی Solaris هم بود که فقط اعلام می کرد که فيلم از Soderbergh-Cameron خواهد بود و George Clooney بازی می کنه. من با اين که تا به حال شونصد بار ممکن بوده که فيلم اصلی تارکوفسکی رو ببينم ولی نديدم اش. بايد اين بار ببينم اش تا تصميم بگيرم خوش ام می آد دوباره بسازند اش يا نه.
راستی تفنگ های آدم های دادستانی کل تو Minority Report رو ببينيد که Supercool بودند :)) !


● Saturday/Sunday, June 22/23.
Becker's Backyard Birdwatching Axiom:
By the time you retrieve the binoculars from their location, the unusual bird will have flown away.


● يکی از دفعه هايي که خجالت کشيدم تو سينما بود. اول فيلم يه زوج مسن اومدند سر رديف من نشستند. فقط يه ايراد داشت اون هم اين که خانوم ه بی اغراق 5 دقيقه طول داد تا صندلی رو در 4 سانتی متری پيدا کنه. فيلم که تموم شد من با سرعت بايد می رفتم استراحت گاه. وقتی بلند شدم و يه هو نگاه کردم به بغل دست ام و ياد شروع فيلم افتادم بی اختيار گفتم: Oh Shit! بيچاره ها عجله ی من رو که ديدند، کلی سعی کردند که زود باشند. منتها من که داشتم از خجالت رفتار خودم آب می شدم، سر ام رو انداختم پايين تا ته رديف رفتم که ديگه باهاشون طرف نشم. از بد شانسی تو استراحت گاه هم مجبور شدم با آقا هه تو صف وايسم.از ماجرای جنيفر لوپز به اين ور اون قدر خجالت نکشيده بودم از خودم.


........................................................................................

Friday, June 21, 2002

● Talk about toasted! بعد از دو دوز متوالی از El Farol اون قدر high ام که نمی تونم پا شم برم دست شويي.


● Friday, June 21.
Breznikar's Interest Principle:
Almost everything is more popular than it used to be.


........................................................................................

Thursday, June 20, 2002

● يه چيز جالب پيدا کردم.ليست پرفروش ترين فيلم ها که برای تورم هم تنظيم شدند.


● Thursday, June 20.
Krouscup's Law of Supply:
If you don't need it and don't want it, there is always plenty of it.


........................................................................................

Wednesday, June 19, 2002

● Wednesday, June 19.
The Grocery Bag Law:
The candy bar you planned to eat on the way home from the market is hidden at the bottom of the grocery bag.


........................................................................................

Tuesday, June 18, 2002

● می دونم خيلی خواننده ندارم، ولی اگه از بين خواننده های معدود ام کسی پيدا می شه که آهنگ Spain از آلبوم Together گروه Jane رو تو فرمت mp3 يا از اون بهتر فرمت AudioCD داره خيلی ممنون می شم باهام يه تماس بگيره. به خدا انصاف نيست من واسه اين يه آهنگ بيست دلار پول بفرستم به يه آدم ناشناس که CD اش رو ادعا می کنه از آلمان وارد کرده.بقيه آلبوم رو خوب دارم. اين آهنگ رو هم دارم ولی مثل اين که از روی صفحه ضبط شده باشه هی پرش داره.می خوام يه AudioCD درست کنم، دل ام نمی آد بهترين آهنگ رو با اين کيفيت داشته باشم. چاکرم.


● Tuesday, June 18.
Anders's Negative Principle of Computers:
Making a backup disk ensures that you will never use it.


........................................................................................

Monday, June 17, 2002

● امروز نشسته بودم تو Price Center و داشتم زير آفتاب گرم شيرقهوه ی سرد مزمزه می کردم که يه پسر بچه ی کوچولو با مامان اش اومدند رد شدند و من رو باخودشون بردند به هزار سال پيش. دليل اش اين بود که پسر ه يه تی-شرت آستين کوتاه و يه شلوار کوتاه تن اش بود. ياد عزيز ترين لباس بچه گی هام افتادم. يه تی-شرت آستين کوتاه که پشت اش سورمه ای و جلوش سفيد با يه صورت خندان زرد شبيه smiley های ياهو بود و يه شلوار کوتاه آبی آسمانی. نمی دونم چرا اون قدر به ام مزه دادند. شايد چون تنها من و مامان ام بوديم. شايد چون اصلا آمادگی اش رو نداشتم و يه جوری اتفاقی بود. شايد چون فکر می کردم که خودم انتخاب شون کردم. شايد چون مال موقع ای بود که می خواستم برم آمادگی و بايد اون روپوش های خاکستری رنگ احمقانه رو می پوشيدم. شايد چون فکر می کردم خيلی به همديگه و به خودم می آن. هر چی بود که خيلی به ام چسبيد. تا مدت ها دست از سرشون بر نمی داشتم. حالا که به خودم نگاه می کنم می بينم که يه تی-شرت آستين کوتاه و يه شلوار کوتاه تن ام ه. منتها اين کجا و اون کجا.


● ديروز اولين DVD م رو خريدم. درست تر بخوام صحبت کنم دومين DVD ای ه که صاحب می شم، ولی اولی قبول نيست چون به عنوان يه چيز دل خوش کنک رو يه CD می دادند و چيز زياد به درد بخور ای هم روش نبود. اما اين يکی کنسرت In the Flesh راجر واترز ه. هنوز فرصت نشده کامل ببينم ولی تا حالاش بد نبود. گفتم برای کسانی که دل شون می خواسته برند دوبی و نتونستند چيز خوبی ه. نمی دونم VHS اش هم هست يا نه ولی بعيد نيست که نباشه، چون به جهت احترام زياد اين موجودات به کيفيت حتی CD ش هم عادی نيست بلکه Super Audio CD يا SACD ه که نمی دونم آيا اصلا با دستگاه های عادی می شه پخش اش کرد يا نه. البته بعيد ه که نشه ولی خوب آدم رو تحريک می کنه که بشينه ببينه فرق اش چی ه.
اما جدی اين جور آهنگ ها رو اگه آدم با کيفيت خوب گوش نده نصف اش رو از دست می ده، چون بيشتر اوقات در تمام دامنه ی شدت شنوايی آدم يه صدايی داره می آد. من که تا حالا به آهنگ تو سيستم های surrond گوش ندادم ولی بعيد نيست که حتی اون جوری هم آدم چيز جديد تر بشنوه.


● Monday, June 17.
Beckett's Law of Legitimate Theater:
People with coughs always have theater tickets.


........................................................................................

Sunday, June 16, 2002

● Saturday/Sunday, June 15/16.
Wise Child's Axiom:
When dad says no, ask grandpa.



مي دونستم اين كار رو مي كنم. رفتم يه نسخه از صدسال تنهايي رو خريدم. شاهكاري كه انصافا“ مشابه نداره.ديشب يه موسيقي محترمانه گذاشتم و دراز كشيدم و بازش كردم. خواب ام برد ولي امروز صبح وسط اش رو باز كردم و دوصفحه خوندم و يه جورايي نفس ام به شماره افتاد. ياد اون شب آخري افتادم كه از اول شب تا 3 صبح كتاب از دست ام نيفتاد. فكر مي كنم يك سوم آخر كتاب بود، از مرگ اورسولا.انگار از اون نقطه به بعد سرعت كتاب همين جور بيشتر مي شه، جوري كه آخرهاش احساس مي كردم از كلك چال دارم به دو پايين مي آم(وقت گرفتم تا جمشيديه يه ربع ه :) ‌) ‌.اصلا”‌همچين چيزي سابقه نداشت. اون موقع كاملا”‌كودك بودم و اگه تو كنسرت راك هم بودم شاهكار مي زدم نصفه شب خواب ام مي برد.نه مثل الان كه گاهي تازه از نصفه شب به فكر خلوت كردن با خودم مي افتم.خلاصه فرداش تا بعد از ظهر يه چيزي تو مايه هاي خواب و بيداري ول مي گشتم تا نيما رو پيدا كنم و كتاب اش رو به اش پس بدم.
راستي مي دونيد ماركز مي گه تو گزارش يك آدم ربايي بيشترين و تو صدسال تنهايي كمترين استفاده رو از تخيل اش كرده؟؟


........................................................................................

Friday, June 14, 2002

● چند جور تنهايي تو دنيا پيدامی شه؟ از من اگه بپرسيد می گم به تعداد لحظه های زندگی ام.
نمی دونم بيشتر بنويسم يا نه. نمی دونم اگه چند وقت ديگه اين ها رو بخونم حرف خودم رو می فهمم يا نه.
شايد به دليل همين تنهايی طولانی که شايد صدساله بشه دارم خودم رو آماده می کنم. مثل يه عطش می مونه که هيچ شرابی خاموش اش نمی کنه و به همين دليل مشتاق تر می شی که زودتر فرو بنشونی اش. هر توشيدنی ای رو که امتحان می کنی نتيجه همونه.پس تصميم می گيری -از روی ترس شايد- که از مايعات پرهيزکنی.
اشتياق ات سر جاش ه.


● Friday, June 14.
Conroy's Bureaucratic Constant:
A new procedure explained in two pages leads to a clarification and application statement that takes five.


........................................................................................

Thursday, June 13, 2002

● بی خوابی. خماری، هر چی که می خواهيد اسم اش رو بذاريد. عجيب نيست که بيشتر آثار خلاقانه ی تاريخ رو شيره ای ها به وجود آوردند. خسته نيستم ولی کم خوابی شب های گذشته نمی ذاره کاری بکنم. بلند می شم و می رم يه قهوه می گيرم. اين دفه شکر نمی ريزم حالا به دليل اضافه وزن مضمن می خواد باشه يا ترس از کلا خوابيدن. به انداره ی هميشه تلخ نيست يا من نمی فهمم، به اندازه ی هميشه داغ نيست. می آرم اش بيرون می شينم نگاه می کنم، اين چی ه که در ارتعاش سطح سيال باز و بسته می شه؟
نيم ثانيه هم طول نمی کشه تا می فهمم که درخت کاج بالای سر ام ه. هزار بار ديدم اش، دو هزار بار تو همين فنجون کاغذی. آروم می شم.
عحب نيم ثانيه ای بود.


● Thursday, June 13.
Anders's Negative Principle of Computers:
The program never crashes at the beginning of a job.




دو تا داستان عاشقانه ي باوركردني، يك سري اتفاقات طبيعي در مصر و ايتاليا‏، دو تا كانادايي،‌ دو تا انگليسي، يك هندي و يك مجاري روي هم مي شند يه فيلم بي نظير به اسم "The English Patient"




........................................................................................

Wednesday, June 12, 2002

● Wednesday, June 12.
Law of Tools:
If you need it here, it's somewhere over there.


........................................................................................

Tuesday, June 11, 2002

● پوستر های ديروز رو اگه حال کرديد و می خواهيد بدونيد چي اند، يه سری به اين جا بزنيد.


● Tuesday, June 11.
Dorothy's Law of Auto Repair:
A car never makes a troublesome noise in front of the mechanic.


........................................................................................

Monday, June 10, 2002

● Monday, June 10.
Langsam's Laws:
1. Everything depends.
2. Nothing is always.
3. Everything is sometimes.


● Saturday/ Sunday, June 8/9.
Theory of Big Business:
In introducing a series of new models to a product line, the one that receives the least attention within the company will be the one that proves most popular with the consumer.


........................................................................................

Friday, June 07, 2002

● يه اعلاميه راجع به يه درسی که قرار ه سال ديگه ارائه بشه برام اومده. اسم درس هست Neurocomputing و استادش هم يه موجود معروفی ه ( در اين رشته ) به اسم Robert Hecht Nielsen (نکته: امکان داره که غلط نوشته باشم حوصله هم ندارم برم نگاه کنم. لطفا گير نديد. چند وقت پيش تو يه email کاملا جدی sole رو غلط نوشتم. البته گيرنده ها همه فارسی زبان بودند ولی به دلايل ای احمقانه انگليسی نوشتم. يه موجود داريم که فوری بعدش وظيفه ی اخلاقی خودش ديده بود که به همراه smiley های مربوطه اين مهم رو ياد آوری کنه. خيلی کارش درسته نه؟(وای اگه ننويسم حناق می گيرم چند روز بعدش يکی فرستاد که يه اشتباه فاحش و نه در ديکته بلکه در معنی کرده بود. حتی الان رفتم وبستر آنلاين رو نگاه کردم که مطمئن شم--واقعا يه ايرادی دارم ها. بگو می رفتی اسم اون بابا رو نگاه می کردی شر رو می کندی، ولی نه حناق رو چی کار می کردم؟؟؟))خلاصه جزو يکی از ملزومات اين درس که درباره ی محاسبه روی شبکه های عصبی ه، اشتراک مجله ی Economist ه.همين!


● JIMMY EAT WORLD LYRICS

"The Middle"

Hey, don't write yourself off yet
It's only in your head you feel left out or
looked down on.
Just try your best, try everything you can.
And don't you worry what they tell themselves when you're away.
It just takes some time, little girl you're in the middle, it'll up the ride.
Everything (everything) will be just fine, everything (everything) will be allright (alright).
Hey, you know they're all the same.
You know you're doing better on your own, so don't buy in.
Live right now.
Yeah, just be yourself.
It doesn't matter if it's good enough for someone else.
It just takes some time, little girl you're in the middle of the ride.
Everything (everything) will be just fine, everything (everything) will be allright (alright).
It just takes some time, little girl you're in the middle of the ride.
Everything (everything) will be just fine, everything (everything) will be allright (alright).
Hey, don't write yourself off yet.
It's only in your head you feel left out or
looked down on.
Just do your best, do everything you can.
And don't you worry what the bitter hearts are gonna say.
It just takes some time, little girl you're in the middle of the ride.
Everything (everything) will be just fine, everything (everything) will be allright (alright).
It just takes some time, little girl you're in the middle of the ride.
Everything (everything) will be just fine, everything (everything) will be allright (alright).



● Friday, June 7.
Belinda's Law:
The chance of a computer crashing is directly proportional to the importance of the document being worked on.


........................................................................................

Thursday, June 06, 2002

● Thursday, June 6.
In a town where one lawyer can't survive, two lawyers will thrive.


........................................................................................

Wednesday, June 05, 2002

● من رفتم LA و برگشتم. يعنی ديروز همين جا خداحافظی کردم منتها بلاگر تحويل مون نگرفت. اما چه قدر اتوبان هاش شلوغ اند ديوانه شدم.


● Wednesday, June 5.
Law of Contract Negotiations:
Each unacceptable offer has an equal and opposite unreasonable demand.


........................................................................................

Tuesday, June 04, 2002

● Tuesday, June 4.
Drew's Law of Highway Biology:
The first bug to hit a clean windshield lands directly in front of your eyes.


........................................................................................

Monday, June 03, 2002

● Monday, June 3.
Clacker's Elevation Observation:
The elevator never comes on the first press of the call button. The more people who press the call button, the longer the elevator is delayed.


........................................................................................

Saturday, June 01, 2002

● Saturday/ Sunday, June 1/2.
Murphy's Principle of Research:
Enough poll-taking, demographic analysis, and focus group research will tend to prove any theory.


........................................................................................

Friday, May 31, 2002

● Friday, May 31.
Diamond's Law for Prosecutors:
Mistrials occur only when you are winning your case.


........................................................................................

Thursday, May 30, 2002

● يه انجمن متخصصين ايرانی تو ولايت ما هست که چيز نسبتا آبرومند ای ه. از اون جا ای هم که برای دانش جو ها عضويت اش مجانی ما هم رفتيم. هر ماه يه جلسه دارند و معمولا هم ماه ای يه برنامه ی خوب پياده روی که البته من تا حالا نرفتم. ديشب جلسه بود و چون يه نفر از JPL (Jet Proplsion Labs وابسته به ناسا و در Caltech ) قبل از سخن رانی اصلی کلی ملت اومده بودند حرف ديگه می زدند. يکی اش که جالب بود گزارش پيشرفت کار خانه ی ايران در Balboa Park بود که يه قسمت کوچيک اش مربوط به خانه ی ملل می شه. وقتی يارو داشت توضيح می داد تاکيد می کرد که به هيچ وجه نمی خواستند که نشانه ای از اسلام تو طراحی اش باشه. آخرش اين شده بود که يه چيزهايي از معماری تخت جمشيد (سرستون های اسب) و يه قسمت ای به اسم گوشه ی خيام که توش شراب سرو خواهد شد. خيلی خنده دار ه که کسی سنگ ايران رو به سينه بزنه و بخواد تو يه مجموعه ای که نماد هر ملت ای رو سعی می کنند اون جا بذارند قسمت ايران رو طراحی کنه، و تصميم بگيره که 1400 سال آخر تاريخ رو قيچی کنه و فقط ازش شراب رو نگه داره. حرف ای که می زد اين بود که نمی خواهيم اگه کسی می آد ببينه نگه من مشابه اين ها رو مثلا تو خانه ی فلان کشور عربی ديدم. مشکل اين ه که اگه کسی بياد خانه ای که اين آقا دوست داره رو ببينه و بعد بياد ايران احتمالا خيلی باورش نمی شه که درست اومده. کاری ندارم که خوش اش می آد يا نه. ولی همچين کاری چه فرق ای داره با قيچی کردن دکتر مصدق از کتاب های تاريخ؟
از اون طرف سخن رانی اصلی خيلی باحال بود. سخن ران يکی از مدير های پروژه ی TPF بود که هدف اش پيدا کردن سياره های مشابه زمين و احتمالا حيات رو شون ه. بيشتر از همين موضوع می گفت ولی آخر من احساس می کردم هدف اش از سخن رانی اش اين بود ه که بگه هر چی بيشتر به آسمان ها و کيهان و يا سلول ها و ژن ها نگاه می کنه بيشتر مطمئن می شه که آفريننده ای دست اش در کار ه. فکر نمی کنم خيلی به مذاق بعضی از شنونده هاش خوش اومده بود.


● Thursday, May 30.
Green's Rule:
What the large print giveth, the small print taketh away.


........................................................................................

Wednesday, May 29, 2002

● Wednesday, May 29.
Tussman's Law:
Nothing is as inevitable as a mistake for which its time has come.


........................................................................................

Tuesday, May 28, 2002

● Tuesday, May 28.
Zymurgy's Law of Volunteer Labor:
People are alwasy available for work in the past tense.


........................................................................................

Monday, May 27, 2002

● Monday, May 27.
Kendall's Theory of Automobile Travel:
The probability of getting lost rises at an exponential rate to the number of shortcuts taken.


● Saturday/Sunday, May 25/26.
Murphy's Time-Action Quandary:
You never know how soon is too late.


........................................................................................

Friday, May 24, 2002

● Friday, May 24.
Anders's Negative Principle of Computers:
Data you don't need is never lost.


........................................................................................

Thursday, May 23, 2002

● Thursday, May 23.
Leahy's Law:
If a thing is done wrong often enough, it appears right.


........................................................................................

Wednesday, May 22, 2002

● امروز صبح اين هم اتاقی ام تو مدرسه نشسته بود و در حالی که هدفون به گوش اش بود به خيال خودش با آهنگ Overprotected زمزمه می کرد. ولی فکر کنم وقتی آدم صدای خودش رو از بيرون نمی شنوه فرکانس های پايين خيلی ضعيف تر می شند تا فرکانس های بالا. نتيجه اين که من تو روياهای بيداری ام می ديدم Britney Spears با صدای Rob Zombie داره می گه: Say hello, to the girl, that I am.
مشابه اين موضوع دقيقا برعکس هم پيش اومده بود. البته مال من به اين ضايع ای نبود چون حداقل من داشتم قسمت هايي که Ja Rule از آهنگ Rainy Days می خونه زمزمه می کردم. اين بابا خودش آخر صدا کلفت ه. ولی جوری شده بود که اين رفيق من تا مدت ها فکر می کرد آهنگ متال دارم گوش می کنم، تا اين که خودش از راديو شنيده بود وکلی خنديديم.


● اولين دفعه ای که تو وب لاگ يه نفر رو بی شوخی استاد فلانی اسم گذاشته بودند کلی تعجب کردم.بعد ديدم نه. مث که خيلی ها با استادان حال می کنند. مگر در حالت های خيلی خاص به نظر ام نمی اومد که يه استاد اين جا کار استادانه ای برای انجام دادن داشته باشه و اگر نداره ديگه هندونه هم نداره. کمی گذشت و يه روز خواستم آرشيو هودر رو ورق بزنم. ديدم همون اوايل نوشته که يکی از استادان به اش نامه داده که چون ما ها اول وب لاگ نوشتيم بايد اسم مون رو بذاريم وب لاگ صاحاب. ديگه شست ام خبر دار شد.بود تا امروز نامه ی يکی از استادان به ديگری رو خوندم. جدی سرحال اومدم از اين که چه قدربرداشت اوليه و کاملا غريزی من با چيزی که الان دارم بعد از مدت قابل قبول می بينم همخونی داره.


● Wednesday, May 22.
Imbesi's Law of the Conservation of Filth:
For something to become clean, something else must become dirty.


........................................................................................

Tuesday, May 21, 2002

اين سايت کلی اطلاعات راجع به مواد مخدر داره. اگه تا حال همه اش فکر می کرديد که چه جوری از نگاه افراد می شه فهميد معتاد هستند يا نه، بريد يه سر بزنيد.


● Tuesday, May 21.
Law of Cuisine for Dogs:
The two-day-old spots of gravy caked onto the kitchen floor are preferable to the fresh food in the dog dish.


........................................................................................

Monday, May 20, 2002

● Monday, May 20.
Royster's Refinement of Murphy's Law:
When things go wrong somewher, they are apt to go wrong everywhere.


........................................................................................

Sunday, May 19, 2002

● شقيقه ی راست، يک عدد.

سر برآورده يک دو موی سپيد
يک دو روز دگر شود بسيار
گر جوانی چنين رود که رود
بو که پيری نبيند ام رخسار


........................................................................................

Saturday, May 18, 2002

● Saturday/Sunday, May 18/19.
The 50-50-90 Rule:
Anytime you have a 50-50 chance of getting something right, there's a 90 percent probability you'll get it wrong.


........................................................................................

Friday, May 17, 2002

از مجموعه ی SONNETES OF DARK LOVE اثر Federico Garcia Lorca :

زخم های عشق

اين نور، اين آتش،
که اين منظره ی خاکستری را که محاصره ام کرده،
پاره می کند و می خورد،
اين دردکه حاصل يک ايده است،
اين عذاب آسمان، زمين، ساعت،

اين عزاداری خون
که يک چنگ بی ضربان را، يک مشعل برافروخته را،
می آرايد،
اين بار دريا که برمن قدم می کوبد،
اين عقرب که در سينه ام لانه دارد

همه يک تاج عشق اند، بستريک مجروح،
که در آن بی خواب، رويای حضور تو را
در ميان بقايای سينه ی فروريخته ام
می بينم.

و با آن که قله ی تشخيص را می جويم،
قلب تو دره ی فراخی را
با بوته های خرزهره(؟)و خواهش عقل تلخ
آن پايين به من می دهد.



● Star Wars رو همون چاهارشنبه نصفه شب با برابچ زد به سرمون بريم ببينيم. اکشن فيلم خوب بود، ولی متاسفانه چون جورج لوکاس اصلا حالی اش نيست که شخصيت يعنی چی داستان کوبنده ای که می تونست درباره ی سقوط آناکين به طرف تاريک تعريف کنه کاملا هدر رفته بود. قشنگ هر جا قرار بود شخصيت پردازی بشه آدم خميازه اش می اومد. ولی همه اش به صحنه ی بی نظير شمشير بازی يودا می ارزيد.سينما داشت منفجر می شد.


● Friday, May 17.
Rector's Law of E-Mail:
Typos are not noticed until after the "Send" button has been hit.


........................................................................................

Thursday, May 16, 2002

● Thursday, May 16.
Rapoport's Rule of the Roller Skate Key:
Certain items that are crucial to a given activity will show up with uncommon regularity until the day when the activity is planned. At this point, the item in question will disappear from the face of the earth.


........................................................................................

Wednesday, May 15, 2002

از مجموعه ی SUITES اثر Federico Garcia Lorca :

بازگشت

من باز می آيم.
برای بال های ام.

های! بگذاريد که بازآيم!
می خواهم جايی بميرم
که سپيده دم است!

می خواهم جايی بميرم
که ديروز است!

من باز می آيم
برای بال های ام.

های! بگذاريد که بازگردم!

می خواهم جايي بميرم
که سرچشمه است.

می خواهم
دور از نگاه دريا
بميرم.


● Star Wars, Episode II, Attack of the Clones امشت اين جا باز می شه. در واقع تاريخ اصلی release اش فردا ست ولی امشب بعد از نيمه شب خيلی از سينما ها سانس گذاشتند. در مجموع بيست و خورده ای سينما تو آمريکای شمالی تجهيزات Digital Projection دارند. يه دونه هم طرف ما هست که 4 تا سانس نصفه شب گذاشته که طبيعتا فقط يکی اش DPL ه که پر هم شده. از 3 تای ديگه هم ديروز که چک کردم فقط يکی خالی داشت. البته امروز يکی ديگه هم خالی شده بود. حتما سالن اش رو عوض کردند. تازه اين فقط يکی ه و حداقل حدس می زنم 10 تا سينما ی ديگه هم تو منطقه ی ما بايد سانس نصفه شب گذاشته باشند.


● Wednesday, May 15.
Sintentos's Law of Consumerism:
A sixty-day warranty guarantees that the product will self-destruct on the sixty-first day.


........................................................................................

Tuesday, May 14, 2002

● ميرايی ارتعاش الکترون چرا بايد يه ميرايی لزج ثابت باشه؟ حل نمی شه ، حال ام خوب نشد. می رم ورزش. يا حق!


● حال ام گرفته و نمی دونم چرا. شايد تقصير ناهار باشه. گربه ماهی. شايد هم خواب آلودگی بعدازظهر بهار. نمی دونم. نشستم به وب لاگ ورق زدن. خورشيد خانوم ديگه نمی خواد بنويسه. از يه طرف نمی دونم کسانی که از مطالب يکی ديگه خوش شون نمی آد چرامی خونند. وحالا هم که خوندن چرا هی گير می دن و فحش سرازير می کنند، که مثلا مرتيکه ی سيبيل کلفت ... مثل اين می مونه که شما اعتقاد داريد يه مجله آشغال ه و بعد هر ماه می ريد می خريدش. از اون طرف نمی فهمم چرا حرفای کسی که اصلا آدم رو نمی شناسه و احتمالا از سر بی کاری به آدم فحش می ده، يا دقيق تر بگم به نوشته هاش فحش می ده، اين قدر بايد آدم رو اذيت کنه. باز هم همون مجله، کسی که مجله رو برای خواننده اش منتشر می کنه و نه برای دل اش، از اين که يه آدم ابله هی بره بخرد اش و بعد هی فحش بده بايد خنده اش بگيره تا به اش سخت بياد. اگه هم برای دل خودش ه که اصلا هيچی. از يه طرف يکی کهير می زنه اگه ننويسه ( و احتمالا خونده نشه) از اون طرف يکی همون کاری که تو بازار گلستان يا پارک جواتيه با دختری که تحويل اش نگرفته می کرده اينجا هم می کنه. به خدا ملت افراط و تفريط که می گن راس می گن. هيچی سر جاش نيست.


● Tuesday, March 14.
Gore's Law of Design Engineering:
The component of any circuit that has the shortest service life will be placed in the least accessible location.


........................................................................................

Monday, May 13, 2002

● Monday, May 13.
Thiessen's Law of Gastronomy:
The hardness of the butter is directly proportional to the softness of the roll.


........................................................................................

Sunday, May 12, 2002

● Saturday/Sunday, May 11/12.
Leslie's Child-Rearing Observation:
A child will throw up in any room except the bathroom.


........................................................................................

Saturday, May 11, 2002

از سايت ديويد فينچر دات نت:

A sequel to Se7en?
Posted by Jon Mills on April 23, 2002.

Well, if the possibility of Sly Stallone playing a lead role in a Fincher movie didn't give you a heart attack, this probably will.

As reported by Variety, New Line Cinema may be entertaining the idea of a sequel to Fincher's 1995 hit, Se7en. The project would be a restructuring of the Ted Griffin [Ocean's Eleven]and Sean Bailey screenplay, Solace, which New Line scored last year for a reported seven figures. This new incarnation of Se7en would apparently leave Morgan Freeman, as Detective Somerset, tracking a serial killer with psychic abilities.

Now, doesn't that sound like a dandy idea. Actually, making this movie should be considered a deadly sin. Maybe they'll bring it up at the Vatican.




........................................................................................

Friday, May 10, 2002

● Friday, May 10.
Unavoidable Law of Window Cleaning:
The smudge is on the other side.


........................................................................................

Thursday, May 09, 2002

● Thursday, May 9.
The Pay Phone Rule:
Your last coins always get the number almost right.


........................................................................................

Wednesday, May 08, 2002

● امروز همين جوری رفته بودم کتاب فروشی که گذر ام افتاد به بخش شعر. دو تا مجموعه اشعار از لورکا و بورخس پيدا کردم که خيلی خوب بودند. اولا که دو زبانه بودند، هم اسپانيايي و هم انگليسی. خود بورخس ايتاليايی رو از روی يه نسخه ی دوزبانه ی کمدی الهی ياد گرفته بوده. بعدش هم به نظر ام می اومد که انگليسی ها شون رو خيلی واضح تر از ترجمه های خوب فارسی می فهمم، با وجود اين که خيلی از لغت هاشون رو نمی دونستم. خيلی هم به نسبت ارزون بودند. دو سه روز ديگه حراج دارند، می رم می گيرم شون.


● کسانی که از The Matrix خوش شون می اومد اين رو ببيينند. اولين عکس های رسمی The Matrix Reloaded ه که شرکت وارنر داده بيرون. به نظر باحال می آن. خدا کنه فيلم ها(هر دو تا شون) حد اقل قابل مقايسه با فيلم اول باشند.


● Wednesday, May 8.
Henderson's Law of Scholarship:
Research is reading two books that have never been read to write a third that will never be read.


........................................................................................

Tuesday, May 07, 2002

● از وب لاگ پرشيامون:

ديدمش. باز منو ديد خنديد. يعني لبخند زد. قبلاً هم لبخند مي‌زد ولي مث حالا واسم مهم نبود. واااي... از دست رفتم!
سئوال: چطور مي‌شه آدم از يكي دلگير باشه ولي تا لبخندشو مي‌بينه يادش بره اصلاً دلگير بودن يعني چي؟
الف: آدم اختلال حواس دارد.
ب: آدم لبخند نديده است.
ج: كي گفته آدم است؟
د: آدم قـاشق است. (يه غلط، نوزده!)


دم اش گرم! كمي تا قسمتي له شدم :)


● امروز دو تا دختر بچه ي 10-12 ساله اومده بودند از صاب خونه ي وكيل ام سوال راجع به قانون مي كردند. از اين كه به شون جدي جواب داد (و البته حواله شون كرد به پدرومادر شون و پليس--بي مايه فطير ه)اون قدر شاخ در نياوردم كه از نفس اومدن شون.


● Tuesday, May 7.
Law of Personal Expertise:
Just when you get really good at something, they don't need you to do it any more.


........................................................................................

Monday, May 06, 2002

● Monday, May 6.
Kirkland's Law:
The usefulness of any meeting is inversely proportional to the attendance.


........................................................................................

Sunday, May 05, 2002

● ببينيد ماهيت و عمل کرد يک دادگاه نسبتا عالی در آمريکا چه قدر ريزبينانه است. مقايسه کنيد با نوعارض هايی که هر از چند گاهی اراده می کنندبا کلاشينکف مربوطه خيابون رو سد کنند:
On the Court of Appeals, Judge Rosenblatt has often joined in opinions favoring prosecutors. In December, he voted with the majority in a 4-to-3 decision that approved police officers' stops of drivers, ostensibly for traffic infractions, when their real motivation was to investigate some other crime.
اصل مقاله رو که راجع با دادگاه عالی ايالت نيويورک و مجازات اعدام ه می تونيد در اين جا پيدا کنيد. البته بايد عضو بشيدکه سخت نيست. راستی NY Times روزنامه ی بی پدر و مادر ای ه. زياد به اش توجه و اعتماد، علی الخصوص در امور دنيا نکنيد.


● Saturday/ Sunday, May 4/5.
The Consolidation Fallacy:
If a thing cannot be fitted into something smaller than itsefl, somebody will try to do it.


........................................................................................

Friday, May 03, 2002

● مدت زيادی از دنيا بی خبر ام. صبح بيدار می شم، گاهی دوش می گيرم گاهی نه، سوار ماشين می شم کلی با رانندگی حال می کنم، می آم نزديک دانشگاه پارک می کنم، با دوچرخه می آم تا دفتر ام.کار. ناهار گاهی تنها گاهی با بچه ها، صحبت از درس يا تفريح. دوباره کار تا ساعت حدودهای 7، يه فيلم پيدا می کنم، بر می گردم خونه، فيلم و می بينم و بعد خواب.
روز مره گی يا روز مرگی؟


● يه نگاه ای به اين جدول مختصر و مفيد از برنامه ی هسته ای ايران بندازيد. جالب ه.


● Friday, May 3.
Bureaucratic Rule:
Any government project will take twice as long as planned, cost twice as much, and produce only half of what is wanted.


........................................................................................

Thursday, May 02, 2002

● Thursday, May 2.
Castleton's Comment:
To err is human; to blame it on someone else is politics.


........................................................................................

Wednesday, May 01, 2002

● Wednesday, May 1.
Law of Infernal Dynamics:
An object at rest will be in the wrong place.


● يه بابايی هست که من تا حالا نديدم اش. حالا هم که فکر می کنم حتی الان اسم اش هم يادم نمی آد. از چند وقت پيش يه mailing list درست کرده و به همه ی کسانی که اين ور می شناسه هر از گاهی email می زنه. البته من ليست رو نمی بينم ولی وقتی می بينم آدرس دريافت email يکی ديگه است و توش هيچ چيز شخصی ای ننوشته (حتی اسم و سلام عليک شخصی) حالی ام می شه.حالا اگه من خيلی آدم جنتلمن و با سعه ی صدری بودم، می نشستم جواب اش رو هر دفعه می نوشتم. اما به خدا زور داره. باز اگه دوست نزديک ام بود حتما اين کار رو می کردم ولی فرض کنيد اين بابا بياد بنويسه: البته می دونم که احتمالا شما خودتون هم نمی دونيد ولی اگه بتونيد برام از يه وکيل مهاجرت بپرسيد خيلی خوب می شه.


........................................................................................

Tuesday, April 30, 2002

● Tuesday, April 30.
Basic Baggage Principle:
No matter which carousel you stand by, your baggage will come in on another one.


........................................................................................

Monday, April 29, 2002

● خيلی وقت بود که فرصت نمی کردم وب لاگ های ديگران رو ورق بزنم. امروز بعد از چندی وب لاگ پينک فلويديش رو باز کردم و به اين مطلب برخوردم (می خواستم بنويسم قصه) قسمت پنج ام اش رو که می خوندم حال ام خراب شد. تا به حال از خوندن يه تصوير اين قدر درد نکشيده بودم و احساس خلا نکرده بودم. با کل مضمون کاری ندارم ولی خشونت و سرعت متن واقعا روم تاثير گذاشت.


Toxicity (System of a Down)


Conversion, software version 7.0,
Looking at life through the eyes of a tire hub,
Eating seeds as a past time activity,
The toxicity of our city, of our city,

New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.

More wood for their fires, loud neighbors,
Flashlight reveries caught in the headlights of a truck,
Eating seeds as a past time activity,
The toxicity of our city, of our city,

New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.

New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.

When I became the sun,
I shone life into the man's hearts,
When I became the sun,
I shone life into the man's hearts.




● Monday, April 29.
The Fame and Fortune Axiom:
Competence is not a prerquisite for success.


● Saturday/ Sunday, April 27/28.
Carl's Rule of Auto Insurance:
No matter how many good-driver discounts are added, the new premium is as high as the last one.


........................................................................................

Saturday, April 27, 2002

● فرض بفرماييد آدم از مشاهده ي Amadeus, Director's Cut بر روي صفحه ي نقره اي پس از غريب يك ساعت تو downtown دنبال پاركينگ گشتن برگرده و تلويزيون Armageddon رو گذاشته باشه. راستي صحنه ي معرفي شون خيلي باحاله: سياه ها لطفا” بياييد ببينيد، redneck ها لطفا” بياييد ببينيد،‌خانوم باز ها لطفا”، روس ها لطفا” ....


● ديشب يكي از احمقانه ترين كار هايي رو كه مي تونستيم كرديم. يعني در واقع دو تا. شماره ي يك: بسيج دانشجويي دانشگاه مون(Christian Fellowship, قراره ما رو به راه راست هدايت كنند) پيشنهاد كردند كه باهاشون بريم تماشاي Rodeo، همين مسابقه اي كه اسب ها رو وادار به جفتك زدن مي كنند و گوساله ها رو بايد طناب پيچي كنند. خوب تا اين جا ش خيلي بد نيست،‌هر چند كه واقعا”‌مسابقه ي ابلهانه اي ه،‌به خصوص تماشا كردن اش. در ضمن من تازه وسط اش فهميدم كه چي كار مي كنند كه اسب هاي بي چاره به اين حال و روز مي افتند. سيبيل دار هايي كه نمي دونند،‌ تحقيق هم نكنند چون براي قلب شون ضرر داره. اما اصل مساله اين بود كه تو اين ولايت ما كه سال به سال بارون نمي آد،‌از شانس ما مثل سگ داشت بارون مي اومد. تمام و جود مون خيس شد. ولي اصل دهات بود. يعني دهات آمريكا رو هم ديديم. قيافه ها ي تابلو. خنده دارشون زن ها شون بودند. نمي دونم چه جوري توصيف كنم ولي تيپ كاملا” مشخص بود. خيلي هم خوش تيپ كرده بودند. ولي خوش تيپ بودن دو تا معني مختلف داره وقتي 20 مايل راه مي آيي. تازه يكي از بچه ها كه يه مدتي midwest زندگي مي كرده مي گفت اين ها در مقابل اون ور نيويوركي محسوب مي شند.
و اما شماره ي دو،‌ ماه قرار بود كامل باشه ولي ابر بود. هوا قرار بود بهاري باشه ولي باد به استخون آدم مي وزيد.قرار بود آدم حسابي اون پايين باشه،‌عوض اش چند تا ‍pothead نشسته بودند طبل مي زدند. ولي درياش قشنگ بود. :)


........................................................................................

Friday, April 26, 2002

● Friday, April 26.
Nietzche's "I Need It" Clarification:
Necessity is an interpretation, not a fact.


........................................................................................

Thursday, April 25, 2002

● Thursday, April 25.
Britnall's Law:
If you are given two contradictory orders, obey them both.


........................................................................................

Wednesday, April 24, 2002

● Wednesday, April 24.
Hardin's Law:
You can never do just one thing.


........................................................................................

Tuesday, April 23, 2002

● Tuesday, April 23.
Paul's Positive Approach to Misfortune:
It could have been worse.


● اول اين كه روزي نيست خبري از رسوايي جنسي كليسا نباشه. گفتم خبر،‌درست تر اش اين ه كه بگم اين مساله تو همه ي بخش هاي خبري مطرح نشه،‌ وگرنه چيز جديد اي آدم نمي شنوه. از كاردينال منطقه ي بوستون Bernard Law انتظار مي ره كه استعفا بده،‌ چون سعي كرده كمي در مورد چند تا از كشيش هايي كه از كودكان كليسا سو استفاده كردند لاپوشوني كنه.
دوم اين كه امروز بر خلاف تصميم ام تلويزيون رو روشن كردم و گزارش (بخونيد فيلم هاي به هم چسبيده اي كه بين هر دو فريم اش دوربين 90 درجه تغيير زاويه مي داد) Rosie O'Donnel از پشت صحنه ي Kids' Choice Award . اين موجود كسي ه كه از قبل طرف دار اجازه ي فرزند گرفتن زوج ها (و فكر كنم مجرد هاي) هم جنس باز بوده و اخيرا“ در يك عمليات تاريخي اعلام كرده كه خودش هم lesbian ه. اولين باري بود كه برنامه اش رو مي ديدم و تماشاچي هاش دختر بچه هاي 10-16 ساله و زن هاي خونه دار بودند. مهمون اش كسي نبود به غير از Rob Lowe . براي كساني كه نمي دونند اين هم بايد جالب باشه كه اين بابا يه هنر پيشه ي نسبتا”‌خوش تيپ ه كه چند وقت پيش با يه underage prostitute گرفته بودن اش.
حالا ربط اول با دوم چي بود؟‌ يادم رفت،‌ ولي هر چي بود اميدوار ام خواننده پيداش كنه.


........................................................................................

Monday, April 22, 2002

● Monday, April 22.
Finagle's Law of Scientific Experimentation:
No matter what the result, there is always someone eager to misinterpret it.


........................................................................................

Sunday, April 21, 2002

● مدتي در كار ما تاخير شد. اين ماه فروردين پر از تولد ه. مهم ترين اش خودم. اول با تولد لادن شروع شد. صاف و ساده رفتيم خونه شون و براش يه تلويزيون گرفتيم. البته اول به اش يه نارگيل داديم و يه كارت خيلي باحال. خودش اعتراف كرد كه تا حالا اين قدر سر كار نرفته بود. يه ربع اي سر كار بود و داشت نارگيل ه رو بالا و پايين. البته يه gift receipt هم از best buy بود.(يه مفهوم خوب وقتي براي كسي هديه مي ديد اين امكان رو به اش مي ده كه اگه خواست بره عوض اش كنه بدون اين كه آدم مجبور باشه همراه با هديه، صورت حساب رو هم به طرف بده) من اول فكر مي كردم كه رو اون نوشته يه تلويزيون در كار ه، ولي ظاهرا” فقط يه كد بوده. كلي سعي مي كرد gift receipt رو به نارگيل ربط بده.
بعد از اون نوبت من شد. تو خونه خيلي جا ندارم، بنابراين همه رو دعوت كردم The Cheesecake Factory. يه waiteress ‍آخر بد اخلاق خورد به تور مون. بعدا”‌ فهميديم كه پارتي هاي 7 نفر و بيشتر رو 18% انعام مي كشيدند رو صورت حساب بنابراين خيالي اش نبود. دزد ها! البته واقعا”‌ اولين خدمت كار بي ادب اي بود كه اين جا مي ديدم. براي من نارگيل نگرفتند، فقط يه كارت خنده دار و يه DVD player . امروز سر هم اش كردم. البته چون تلويزيون ام قديمي ه فقط ورودي ه composite داره و مجبور شدم يه RF Modulator بگيرم كه خروجي DVD player رو تبديل كنم. براي صدا هم از بلندگو هاي كامپيوتر ام استفاده مي كنم كه خيلي بهتره. امروز با Raging Bull افتتاح اش كردم. عجب فيلم اي و عجب هنر پيشه اي بوده De Niro .
سوم اين تولد هم امروز بود. يه قايق خنده دار اجاره كرده بود و رفتيم سواري تو Mission Bay ، يه خليج خيلي خيلي قشنگ. براي اون هم يه چيزي گرفته بوديم. اول شروع كرديم به دست اش ده باهاش بازي كردن و طبيعتا” افتاد تو آب. بعد يكي ديگه در آوردند. ولي وقتي باز كرد خالي بود. كلي فيلم بازي كردند ولي خوب باز هم طبيعتا”‌ سومي اي هم دركار بود. خوش گذشت.

----------------

از وب لاگ Douglas Rushkoff :

Not to turn this into the Middle East Blog, but I've had a few more thoughts, thanks to the comments and email of the past few days.

1) I don't think we have any idea what's really going on at any given moment. The leaders playing this out are working on a level we just don't have access to. The 'capture' of the latest Palestinian Fatah leader, Marwan Barghouthi, for example. He's the guy that Israel wants to replace Arafat. They've said this for years. Why take him prisoner? It increases his credibility. This is the way deals are made. But it has nothing to do with the story in the news: "Israel takes Barghouthi prisoner." They could be beating him, tonight. They could just as easily be drinking champagne with him, and toasting Arafat's fall.


2) The game that's going on between Israel and Palestinian's leaders may actually look something like this:


Everyone knows that Israel has to go back to 1967 borders. And everyone knows that the insane (Israeli) settlers of the West Bank would rather die than leave. For Israel to get them out of the settlements, the Israeli army will have to kill a few Israeli Jews. There's just no other way. These people demonstrated their intentions by killing Rabin when he tried to make peace offerings.


But before Israel is going to go ahead and kill Israelis, they want Palestine to go ahead and kill a few Palestinians, first. It sounds a bit mad, at first, but follow the logic. Israel needs to know that Palestine will take care of their crazies - the suicide bombers and angry terrorists who will never ever agree to an Israeli state. And, in return, Israel will remove and, in the process, kill a few of its own crazies.


Some of the disputed territory is basically Jerusalem suburbs. No biggie to let Israel hang on to some of that in return for something else. It's the completely inappropriate and antagonist fortresses in the West Bank that have to go. But whoever it is on the Israeli side that finally agrees to make the full and necessary concessions will have to take some steps against his/her own people. And whoever it is on the Palestinian side that agrees to an Israeli state will have to do the same.


I also want to acknowledge the thoughtful post of a Palestinian to the comments section. It really does mean a lot to me to participate in a forum where you feel welcome to express your views.





........................................................................................

Saturday, April 20, 2002

● Saturday/Sunday, April 20/21.
Lovka's Law of Assembly:
If there's only one way it can go together, you will still find a way to put it together incorrectly.


........................................................................................

Friday, April 19, 2002

Aragorn

Aragorn

If I were a character in The Lord of the Rings, I would be Aragorn, Man of the West, leader of the Rangers who guard the hobbits.

In the movie, I am played by Viggo Mortensen.

Who would you be?
Zovakware Lord of the Rings Test with Perseus Web Survey Software




● Friday, April 19.
Las Vegas Law:
The probability of wining is inversely proportional to the amount of the wager.


........................................................................................

Thursday, April 18, 2002

بخش هشت ام و پاياني منظومه ي كهف الوري اثر احمد محبي آشتياني

عاشقا! بس كن اين نمط، بس كن
پلك خون بار و كلك گوهر بار

اي علي زان خروش و زان غوغا
من يكي بال و پر شكسته هزار

من يكي مورك شكسته كمر
من يكي صعوك گسسته دمار

تو مرا زان ميانه پيدا كن
ترسم ات كور باشم از ديدار

من شبان اي كه آرزو دارم
باشم ات روز و شام خدمت كار

دستك ات بوسم و بمالم پاي
شويم ات گر دهي شعار و دثار

وقت خواب آيد ات بروبم جاي
واكنم خون كشيده ات دستار

فهم من از تو بيش از اين چه شود
خرد ام خرد و چشم و قلب ام تار

سهم من ز آسمان معرفت ات
قدر يك پنجره است زين دوار

بسم اين پنجره است اگر گاه ام
ماه ام آيد كنار ام از اغيار

سدرة المنتهي است لانه ي تو
سوزد ام پر پرنده ي پندار

از بلنداي قاف تا اين پست
ره درشت است و سخت و ناهموار

علي اي جويبار چشمه ي قاف
يك شب اي بر كوير شوره ببار

مهربان باغ بان سبز انگشت
داغ عشق ام به خاك سينه بكار

اي علي اي تو فاء كن فيكون
علي اي دين و كفر را معيار

علي اي مرزبان سر و شهود
علي اي بر سپاه حق سردار

علي اي... اي خدا،‌ چه مي گويم
چند گويم ،‌چه سود بي كردار

چه كنم آرزوي من عمر اي است
تا كنم بيتك اي به پات نثار

حال فيض تو بين و فضل تو بين
كه شده است اين مجيز يك طومار

باز هم دل نمي كنم از تو
ليك بسيار مي شود تكرار

باك عاشق ندارد از تكرار
من تورا عاشق ام هزاران بار

به لطف خدا تمام شد.


● Thursday, April 18.
Murphy's Corollary:
Whenever you set out to do something, something else must be done first.



........................................................................................

Wednesday, April 17, 2002

I'm David!

Which Anne Rice Vampire are you?

by Tera

حالا شما اون سوال آخرش رو بی خيال شيد. ;)


● از سايت فارسی BBC :

گزارش جنجالی

در پی گزارشی كه موسسه هلندی مركز تحقيقات اسناد نظامی درباره نحوه انجام كشتار گروهی مسلمانان در شهر سربرنيتسای بوسنی هرزگوين انتشار داد و طی آن مقامات دولت وارتش هلند هم به دليل عدم انجام وظيفه در جلوگيری از آن كشتار گناهكار شناخته شدند "ويم كوك" نخست وزير هلند، روز سه شنبه استعفای دولت خود را به ملكه هلند تسليم كرد.

در گزارش مورد بحث نقش كلاه آبی های هلندی سازمان ملل متحد كه در سال 1995 ماموريت حفظ منطقه سربرنيتسا را بر عهده داشتند مورد بررسی قرار گرفت.

بنا بر اين تحقيقات رهبران سياسی و نظامی هلند به نحوی شديد مورد اتهام و سرزنش قرارمی گيرند كه نسبت به انجام وظايف خود كوتاهی كردند.

در ماه ژوئن سال 1995 صرب های بوسنی در برابر چشمان سربازان هلندی پاسدار منطقه وارد ناحيه سربرنيتسا شده و 8000 نفر از مسلمانان را قتل عام كردند.

از آن زمان از اين واقعه به عنوان بيرحمانه ترين جنايت بعد از جنگ دوم جهانی در اروپا ياد می شود.

"ويم كوك" نخست وزير هلند كه در آن موقع نيز رياست دولت را بر عهده داشت در سال 1996 موئسسه پژوهش اسناد نظامی اين كشور موسوم به ان.آی.او.دی را مامور كرد تا نسبت به اين خطای سربازان هلندی مامور در واحدهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد، تحقيقات كامل به عمل آورد.

پس از گذشت هفت سال كه از جنايت سربرنيتسا، اكنون در نتيجه اين تحقيقات موسسه اسناد جنگی به صراحت مقامات هلندی را تا حد شريك جرم متوجه مسئوليتشان در وقوع چنين کشتاری كرده است.

در اين گزارش از جمله آمده است كه سربازان هلندی بی آنكه از وظيفه و يا محل انجام ماموريت و شرايط كار خود آگاهی كافی كسب كرده باشند به محل ماموريت اعزام شدند و از اين بابت دولت و ارتش مسئول هستند.




● Wednesday, April 17.
Daggit's Declaration:
The key to a totally open mind is total indifference.


........................................................................................

Tuesday, April 16, 2002

● شارون راجع به اردوگاه جنين که IDF چنان وحشی گری ای درش کرده که بعد از يک هفته هنوز درست کسی رو توش راه نمی دن گفته که لانه ی زنبور تروريست ها بوده. طبيعی ه. هيچ دليل ای نداره که اين طور نباشه. کسی که توی يه اردوگاه پناهندگان به دنيا اومده، بزرگ شده و دنيا رو از اون تو ديده، درحالی که نگذاشتند به زمين آبا و اجدادی اش که خالی افتاده و هرسال به زور کمک های 3 ميليارد دلاری آمريکا توش خونه می سازند برای يه مشت کسايی که هيچ کاری اون جا ندارند غير از مسموم کردن هوا و تير اندازی به عرب هايی که باد کلاه شون رو به چند مايلی شون انداخته واقعا براش لذتی بالاتر از اين نيست که شهيد بشه و چند تا از اين ها رو هم با خودش ببره. به نظر می رسه که خود مفهوم مذهبی شهادت هم فقط يه کم به شون بيشتر جرات بده وگرنه هر کسی در همچين شرايط ای جون براش بی ارزش ه. هيچ هم براش مهم نيست که من و شما و بقيه ی دنيا چه فکری می کنند. مسوول سرنوشت اش خودش ه و خودش. من و تو هم اگه خيلی اون برامون اهميت داشت الان وضع اش اين جوری نبود. کم کم برام قابل باورتر می شه که بعد از ماجرای 11 سپتامبر اون فيلم ه واقعی بوده. دنيا فراموش شون کرده، بذار آتيش دنيا رو برداره. چند وقت پيش، قبل از اين که اوضاع اين جوری بالا بگيره، مشابه همين حرف ها رو به يکی از دوستام که مخالف روند صلح-سازش عرفات بود می زدم. اگه تصميم گرفتند صلح کنند، سرنوشت خودشون ه. می گفت که مساله شون فقط ملی نيست. به اش می گفتم مساله ی ما هم هست ولی انصافا کدوم مون مثل آدم به شون کمک می کنيم که ازشون توقع داريم هم چنان کاری که به مذاق ما خوش می آد بکنند؟ کدوم يکی از شکم گنده های عرب و ايرانی -امثال خودم- غير از معاشقه با آمريکا و لاس زدن تو سازمان ملل وقتی دارند سلاخی می شند کاری می کنند؟ نمی دونم، زبون قاصره. در ضمن اسراييل هميشه دست بالا رو تو افکار عمومی دنيا و خصوصا آمريکا داره، چه روزی يه بمب گذاری استشهادی-انتحاری انجام بشه چه روزی يه گور دسته جمعی پر کنند. اردوگاه جنين رو هم تله های انفجاری فلسطين ای ها به اون روز در آورده، نه نارنجک هايی که اسراييل ای ها تو خونه ها می انداختند و نه حمله ی بولدوزری که شارون شخصا 30 سال پيش تو اردوگاه غزه برای اولين بار به دنيای جنگ معرفی کرده بود.


● Tuesday, April 16.
Carsten's Theory of Consumer Products:
If it's simple, easy to work with, and economical, expect the price to go up.


بخش هفت ام از منظومه ي كهف الوري اثر احمد محبي آشتياني

خار در چشم و استخوان به گلو
تيغ بر فرق و سينه پر آزار

با چنين حال در صف محشر
مي شتابد به پيش همچو شرار

ملكي همچو كوه بسته كمر
در يمين و دگر ملك به يسار

صوت بشكوه شان چو نعره ي رعد
لرزه افكنده توفش اين جار

المسمّي بحيدر الكرّار
ها علي علي، حذار حذار

هر طرف مي كند نگه، جمع اي
رو بپوشند از خجالت كار

تفت دوزخ بجوشد و غرد
صوت هل من مزيد را به كرار

ليك، حاشا ز مهرباني او
گويد اين گونه نرم زمزمه وار

ما مناك و خطبك يا نار
انا خير الوري و برّ البار

انا زوج البتول،‌ اتعرفني
فسلاما” و باردا” يا نار

قالع الباب ان افتحوا الابواب
جنّة الخلد مامي الخيار

عرضها الارض و السموات
انا مولاكم،‌هو الغفّار


........................................................................................

Monday, April 15, 2002

● ما بازی اول مون رو انجام داديم و به نتيجه ی 4-4 مساوی رسيديم. يعنی اول 3-0 جلو افتاديم. بعد 3-4 عقب. آخر هم در دقيقه های پايانی طی يک حرکت بی نظير از اين جانب گل تساوی رو به ثمر رسونديم.


● Monday, April 15.
Blackwell's Audit Principle:
The tax audit will occur for the year of your biggest error.


........................................................................................

Saturday, April 13, 2002

بخش شش ام از منظومه ي كهف الوري اثر احمد محبي آشتياني

از افق تا افق كشم بر دوش
فلك ام گو ببار تير ببار

تا علي دارم از تو باك ام نيست
عزم پيكار داري اي غدار؟

بازوان ام هنوز برجاي است
خم شده ات گرده،‌ بشكند ناچار

گويم ات كيست؟ آن كه روز ازل
چون تو تن مي زدي، كشيد آن بار

قدر او گويم ات؟ كمر خم كن
فضل او بشمرم؟ ستاره شمار

وصف روي اش كنم؟ قمر بشكر
جاي او؟ خود تو را ست قطب مدار

نقطة تحت باء بسم ا...
نور الانوار، معدن الاسرار

خاطبوه العلي بالالسن
ام تري فوقه العلي ( الاولي؟؟) الابصار

ها علي بشر، و كيف بشر
ربه فيه اجمل الاظهار

علّّم ا... آدم الاسماء
فبنور اسمه انطوي الاوتار

بهر بخش است او به آتش و باغ
همه بر حكم حاكم قهار

به اميد خدا ادامه دارد.


● Saturday/Sunday, April 13/14.
Jerry's Law:
Just because everything is different doesn't mean anything has changed.


● ويديوی In the End از Linkin Park . يه سايت سينمايی. مقاله ی چومسکی راجع به وضع خاورميانه.برنامه ی HFSS . چت رو ICQ . و حالا هم blogger.com . اين وضع desktop می ه.


● من برگشتم و چه دل گرفته. امروز نشسته بوديم و با دو تا از بچه هاي مدرسه راجع به اومدن ها مون و چيزهايي كه پشت سر گذاشتيم صحبت مي كرديم. من ياد دوندگي ها و لذت هاي روزهاي آخر افتادم. ياد تمام پياده روي ها تو گرما. ياد فشار اعصاب. ياد شب آخر زنگ زدن و مردم رو براي خداحافظي از خواب بيدار كردن. ياد زار زار گريه كردن ام اون دم آخر قبل از كنترل پاسپورت. چه طوري ممكن ه يادم بره كه من اي كه اشك ام در نمي آد و تنها باري كه به خاطر داشتم كمي گريه كرده باشم شايد ده ساله گي يا كم تر يك شب از هيچ جا يك هو ترس از جهنم برم داشته بود. نشستم بغل ساغر و زار زدم.
حالا اينجام و نمي دونم.پشت سرم فرق كرده وخيلي چيزها مثل قبل نيست. چه چيزهايي كه از دست دادم و با برگشتن ام هم به دست شون نمي آرم. چه چيزهايي كه به دست آوردم و تجربه كردم كه ترك شون خيلي سخت ه. ديگه شونه ي ساغر اون جا نيست و براي آغوش مامان و دست هاي سپيده هم نقشه كشيده. نه اين كه موندن ام جلوي فروريختن محيط راحت و نرم ام رو مي گرفت، ولي...
شهرام از روزهاي آخرش مي گفت كه برفي بودند وصبح مي رفته بيرون و شب بر مي گشته،‌ از تصميم اي كه براي زندگي ش گرفته بوده و بعد نگفت كه چه جوري همه چيز رو به هم ريخته. از عموش كه انتظار نداشته موقع رفتن اش گريه كنه،‌ و لادن از مهموني هاي خداحافظي متعددش و باز هم گريه.
نمي دونم. چند روز ديگه 23 سال رو پر مي كنم و احساس پيري مي كنم. شايد به اين دليل كه با آدم هاي 27-28 ساله ي مذكور به اين راحتي ارتباط برقرار مي كنم. شايد به اين دليل كه هميشه عجله داشتم تو زندگي م. شايد چون از سن اون ها انتظار دارم كه بيشتر از من بدونند با زندگي شون مي خوان چي كار كنند، در حالي كه فرق اي احساس نمي كنم و اين اذيت ام مي كنه. مي ترسم به خودم تلقين كنم كه 23 سال سن زيادي نيست و وقتي به 27 سال مي رسم همين جا باشم. شايد بايد به خودم تلقين كنم كه گالوا اسطوره بود و من آدم ام. نه اين كه اصلا“‌ قياس معني داشته باشه،‌ ولي تلقين معني داره.
23 سال كم ه يا زياد؟‌ كلا”‌ مي گم.


........................................................................................

Friday, April 12, 2002

● Friday, April 12.
Linton's Law:
Growth is directly proportional to promises made. Profit is inversely proportional to promises kept.


........................................................................................

Thursday, April 11, 2002

● Thursday, April 11.
Ellis's Law:
Progress is the exchange of one nuisance for another.


........................................................................................

Wednesday, April 10, 2002

● Wednesday, April 10.
Rule of the Classroom:
When you don't know the answer to a question you will be called upon to answer it.


● يه معذرت خواهی از کسانی که می آن اينجا و با کم بود مطلب خوندنی مواجه می شند. مشغول خريد يه لکنتی هستم، البته در واقع الان مشغول کارهای بعد از خريد هستم. واسه همين هم حواس ام پرت ه هم وقت درست و حسابی ندارم. به بزرگی خودتون ببخشيد.


........................................................................................

Tuesday, April 09, 2002

بخش پنج ام از منظومه ي كهف الوري از احمد محبي آشتياني

نو شوم نو،‌ چو رعشه ي تن خاك
زير نرماي بارش آذار

نو شوم نو، چو دانه ي برف اي
كه مي افتد به گيسوي جوبار

نو شوم نو، چو شبنم اي كه دمد
بر گل ياس در پگاه بهار

هم چو شبنم كه مي فتد بر او
عكس خورشيد و انجم و اقمار

هم چو شبنم به پشت كوچك من
آسمان بي ستون شود ستوار

هم چو شبنم به سينه مي گيرم
نه فلك را، نه است يا كه هزار

ز افق تا افق كشم بر دوش
فلك ام گو ببار تير ببار

به اميد خدا ادامه دارد.


● اين يکی رو هم که اصلا مخصوص خودمون گفتند:
Tuesday, April 9.
Cain's Concern:
For every business activity there is an equal and opposite government regulation.


بخش چهارم از منظومه ي كهف الوري از احمد محبي آشتياني

ذوالفقار از نيام بيرون كن
بغض چركين ام از گلو بردار

اي علي زخم كهنه اي دارم
تو نداري كه دارد ام تيمار؟

چنگ زن،‌ خرد كن مرا ستخوان
سينه بشكاف و قلب بيرون آر

پس به برفابه اي به تشت بلور
زنگ دل آب ده دم اي، بفشار

يله كن پنجه، جان ام از حلقوم
بركش اين رنگ رنگ پر زنگار

تار و پودش يكان يكان بگسل
همه از هم بدر، دمار دمار

آهنين مشت سخت دار و بكوب
پس مرا قطعه قطعه كن صد بار

قطعه اي را به داغ زار كوير
لخته اي را به آب شور بحار

تكه اي را به قله ي كوهي
تكه اي را به دره هاي كبار

ديگري را به كنج نخلستان
ديگري،‌ چاه ناله ي خون بار

پس به اذن خدا چو ابراهيم
ادعني يأتينك الأطيار

نو شوم نو، اگر تو ام خواهي
ديگر ام كن به ديگر ام مسپار

به اميد خدا ادامه دارد.


........................................................................................

Monday, April 08, 2002

● Monday, April 8.
Political Precept:
Any economic downturn will be blame on the policies of the previous administration.


● Saturday/Sunday, April 6/7.
Thornley's Law:
What we imagine is order is merely the prevailing form of chaos.


........................................................................................

Sunday, April 07, 2002

● امروز رفتيم 13 به در. حالا يه خورده با تاخير. كلي هم خوش گذشت. بر عكس لامپ شكايتي هم نداشتيم. هر چند كه با هر كي حرف مي زنه از ايراني هاي جنوب كاليفرنيا بدتر مي گند(بد گفتن راجع به همه كه default ه (يه پرانتز ديگه: موافق يا مخالف بودن من رو هم بگذريم)) ما سرمون به خودمون بود و بيشترش رو فوتبال بازي مي كرديم كه مثلا”‌ قرار ه قهرمان بشيم. كلي برنامه هاي ديگه بود. بازي براي بچه ها و DJ براي بزرگتر از بچه ها. خيلي برنامه ي مناسب اي بود حالا بگذريم از اين كه به خاطر محرم سعي مي كردم زياد طرف نامربوطه نرم،‌ ولي بايد اعتراف كرد كه با استاندارد هاي اين جا خوب بود. هفته ي پيش هم يك شنبه لابد به مناسبت روز جمهوري اسلامي تو Irvine(فرض بفرماييد تهران و كرج، همون فرض رو بفرماييد Los Angeles و Orange County به مركزيت Irvine ) ملت عظيم ترين پارك شهر رو پركرده بودند. و البته فقط نشسته بودند رو زمين و سيزده شون رو در مي كردند. كل برنامه ي اين جا به روايت دوستان خيلي سرگرم كننده تر بوده. بگذريم اين ها اين برنامه ي پر و پيمون رو از كلي قبل ريخته بودند و يه عده گير داده بودند كه اين يك شنبه سيزده ام و نيست و چرا به خاطر يه اتفاقي كه 1400 سال پيش افتاده سيزده به در به اين اهميت كه اگه راس روز سيزده ام برگزار نشه بر سر تمام عالم نحسي نازل مي شه اين ور و او ور مي كنيد. چه عرض كنم خلاصه اين ها هم گفته بودند كه به هر حال يك شنبه ي گذشته سيزده ام نبوده و غيره. جالب ه. كاري ندارم كه اگه هم اون موقع برگزار مي شد فوقش كساني كه يه خورده بيشتر به خودشون سخت تر مي گرفتند فقط نمي اومدند و تعداد آدم ها كم تر مي شد و خوب احتمالا”‌ اين social event ه موفق تري بود ولي بعضي ها به يه چيزي كه به وضوح نكته ي مثبت اش همراهي مردم در برگزاري يه پيك نيك در طبيعت ه و حالا احتمالا”‌ اهميت روز دقيق اش در گره زدن سبزه توسط كساني ه كه دل شون مي خواد كه سال دگر، سيزده به در،‌ خونه ي شوور، بچه بغل،‌ اين همه اهميت مي دن كه حاضر اند احساسات و عقايد ديگران رو زير آتيش بگيرند. اين هم از آزاد انديش شدن ما هاست. مثل همون قصه ي پينك فلويديش. اون قدر ليبرال مي شيم كه اگه كسي به هر دليل اي از يه چيزي كه ريشه در عقايد اي كه زير پا گذاشتيم حمايت كنه بايد سنگسار ش كنيم. يه مثال ديگه اش هم حكومت زياده از حد ليبرال تركيه است كه شايد قصاب (به زعم خودشون)‌ اروپا محسوب مي شند. قتل عام يك و نيم ميليون ارمني و قصه ي هميشه عجيب و غريب كردها.


بخش چهارم از منظومه ي كهف الوري اثر احمد محبي آشتياني

گر ز كوي ات گريختم بسيار
جز به كوي ات نمانده ام به قرار

دست بگشا علي به داد ام رس
يك دمي نيز بر سرم بگذار

مي چي ام تا چشم شرنگ فراق
من كي ام تا كشم چنين آزار

من كه؟ يك ذره مانده ام تا هيچ
تو كه؟ يك پرده مانده تا دادار

تو كه رفتي بگو كه تا به كجا
رفت يك مشت خاك بي مقدار

اي علي! جمله عقل و چشم اي تو
گول كوري به خويش وا مگذار

چهره اي از وجود خود بنما
كه شدم از وجود خود بيزار

كوهسار خدا! پناه ام ده
دارم از خود شبانه عزم فرار

تو مگو كهف جاي اصحاب است
مي شناسم سگي كه خفت به غار

به اميد خدا ادامه دارد.


● يه چيزي تو دانش گاه ما هر ثلث برگزار مي شه به اسم: Intramural Sports . ايده اين ه كه هر كي دل اش مي خواد تو ورزش هاي اون ثلث (بله،‌ ما به جاي ترم،‌ ثلث داريم. پوست مون رو هم مي كنه) تيم مي ده و شركت مي كنه. ما هم زد به سر مون و فوتبال داخل سالن شركت كرديم. حتما”‌ همه هم مي دونند كه اين جا تنها جايي تو دنياست كه فوتبال رو با دست بازي مي كنند. اين اي كه ما شركت كرديم رو به اش چيز ديگه اي مي گند. در هر صورت افتاد گردن من كه برم ثبت نام كنم و در جلسه ي كاپيتان ها شركت كنم. فقط حدود 36 تا تيم تمام مرد اومده بودند در حالي كه 1. اين جا فوتبال زنان خيلي بيشتر طرف دار داره تا مردان و 2. همون زنان اش هم اون جوري شلوغ نيست. يه تعدادي هم تيم زنان اومده بودند (‌تيم زنان دانش گاه ما چندين سال متوالي قهرمان division شون مي شند) و ساعت بعد از ما تيم هاي coed جلسه داشتند (i.e. مختلط)‌ با خودم فكر كردم تو مملكت ما 1. هيچ تربيت بدني اي به فكرش نمي رسه همچين مسابقه ي مفرح غيررسمي اي رو برگزار كنه(مختلط اش رو شرمنده ام،‌ همون اندروني و بيروني اش رو عرض كردم) 2. با اين كه همه فوتباليست اند و فوتبال ورزش اول ه،‌ اگه هم مسابقه مي ذاشتند نصف اين تعداد هم پيدا شون نمي شه. 3. با كمال ناباوري به هم ديگه نگاه مي كنيم كه چرا تيم هاي ملي و باشگاهي با ادعايي كه گوش فلك رو كر مي كنه،‌ يكي پس از ديگري گند مي زنند.


● در باره ي اين چي فكر مي كنيد؟ به نقل از WB local news:
"... a possible civilization clash between the Arab world and the United States ..."


........................................................................................

Saturday, April 06, 2002

بخش سوم از منظومه ي كهف الوري از احمد محبي آشتياني

نام او بر زبان نيارم راند
ياد او هم به دل مرا دشوار

او كه چشمان آشنايي داشت
او كه بيمار بودم او بيدار

او كه دستان مهرباني داشت
او كه غم بار بودم او غم خوار

بوي او رشك نرگس آذر
روي او نوگل هميشه بهار

گر بيايد صداي پايش را
مي شناسم ز دور يا از بار

كلبه ي كوچك دل ام باز است
باز مي لرزدش در و ديوار

سر درون آورد به خانه ي دل
كه: كسي هست تا دهدمان بار

گر در آيد به ديده مي بيند
ليس في الدار غيره ديار

گر درآيد به خويش مي مانم
يك دمش اشك مي فشانم زار

همه تن چشم مي شوم اما
همه بر هم نهاده خجلت بار

رو ندارم كه بنگرم در چشم
چشم بر پاي مي كشم بسيار

گويم اش دير كردي اي دلبر
گويم اش پير گشتم اي دلدار

اي علي من تو را نييم پيرو
تو مرا نيز نيستي سالار؟

به اميد خدا ادامه دارد. راستي من بعد از 3 روز تازه دقت كردم كه دارم به قصيده مي گم مثنوي. ببخشيد. هر چند نتيجه ي اخلاقي دردناك تر اين كه هيچ كس اين ها رو نمي خونه،‌ چون هيچ يادآوري اي دريافت نكردم.



........................................................................................

Friday, April 05, 2002

● Friday, April 5.
Law of Highway Construction:
The most heavily traveled streets spend the most time under construction.




ادامه ي منظومه ي كهف الوري از احمد محبي آشتياني

عمر من يك شب زمستاني
بخت من خواب، من برش بيمار

روز و شب اوفتاده بر جان ام
اين يكي هار، آن يكي كفتار

روزها بر بر ام بگو بربر
شام ها بر سر ام بگو تاتار

ساعتي نيست بگذرد بر من
كه نكوبم طپانچه اي به عذار

نوك تيري است بيخ حنجره ام
برگشايم چو ديدگان اسحار

شام تا وقت خواب مي بينم
به گلو رفته تا پر سوفار

شب همي باز پس برون كشم اش
بر من اين است دور ليل و نهار

سر بر آورده يك دو موي سپيد
يك دو روز دگر شود بسيار

گر جواني چنين رود كه رود
بو كه پيري نبيندم رخسار

ملك الموت سر رسد گويم
هي! زهي! دير آمدي هش دار

جان؟‌ بگو چيست تا بدانم نيز
روح؟ شايد بجويي از بازار

دو ملك گر به گور گرد آيند
تن زنم از شنيدن و گفتار

گر دمد صور تا كه زنده شوم
گويم اش بس،‌ كشيده ام يك بار

هيچ كس را سخن نخواهم گفت
مگر آن بت بيايد ام به كنار

به اميد خدا ادامه دارد.



........................................................................................

Thursday, April 04, 2002

● امروز صبح جی-دابليو راجع به وضعيت فلسطين يه سخنرانی کرد که جالب بود و در عين حال رويتر خبر می داد که تانک های اسراييلی وارد هفت امين شهر تشکيلات خود گردان که Hebron (معادل عربی اش رو نمی دونم) باشه شدند و تنها شهر مهمی که هنوز نريخته اند توش Jerrico (اريحا) است. (چه قدر تاريخ تو اين يه وجب جا ريخته. شهر هايی که اسم ها شون تو قديمی ترين قسمت های تورات اومده، و الان در حالی که سرتا ته جمعيت و مساحت شون اندازه ی شايد يه شهر کوچيک ايران يا اروپا نمی شه توجه همه ی دنيا رو به خودشون جلب کردند و به جای بوی شکوفه های ليمو ازشون بوی آتش و خون بلند می شه. حتی اگه بقيه ی شهر های يهودی نشين رو هم بذاريم کنارو فقط خود کرانه ی باختری رو در نظر بگيريم. اصلا ارض موعود يهودی ها همين کرانه ی باختری ه با بيت المقدس( Jerusalem ، اورشليم، شهر سلام، وادی صلح، فرنگی ها به اين می گند: irony) در قلب اش) جالب از اين نظر که مردک بعد از گند کاری چند روز پيش اش در Easter حرف از قطع نامه ی 1402 (؟؟) و از اون هم عجيب تر و غير منتظره تر از متوقف شدن شهرک سازی يهودی ها تو کرانه ی باختری می زنه. ظاهرا کشور های عربی حسابی شلوغ شده. حرف از ايران و سوريه هم زد. خدا لعنت کنه اون حرومزاده ای رو که تو اين وضعيت کشتی اسلحه می فرسته. متاسفانه هيچ بعيد هم نيست که نتيجه ای که می خواسته بگيره: به خاک و خون کشيده شدن مملکت، از دست رفتن جون جوون ها، و احيا و ادامه ی مکيدن خون مردم توسط خودش. خدايا خودت نظری بنداز.



● Thursday, April 4.
Ed's Law of Radiology:
The colder the X-ray table, the more body you are required to place upon it.

يه کم، يا شايد بيشتر، اين ها دارند بی مزه می شند، اميدوار ام که خوب تر هاشون تو راه باشند.



........................................................................................

Wednesday, April 03, 2002

منظومه ي كهف الوري. از احمد محبي آشتياني

اي فلك شست، از كمان بردار
بس كن از تير، كشته ام بر دار

اين نفس نيست رفتن روح است
اين بدن نيست، تل خاك و غبار

سربلند ام ولي به بند صليب
برقرار ام وليك بر مسمار

چه زني تير خير خير مرا؟
كشته ام كشته، مرده ام مردار

مردمان از فلك گهر چينند
سهم من تير از كف جبار

مردمان شادمان و من خاموش
همه در خند خند و من غم بار

سر به آب آورم خورد بر سنگ
با هوا مي روم فتم در نار

لب به مي مي برم شراب حميم
قصد گل مي كنم نصيب ام خار

گل ام، اما خليده در معبر
كعبه ام،‌ دستگرد پوچ قمار

مثل ماه ام كه پشت ابر رقيق
در شبي خوش چو باره اي رهوار

تند تر هر چه مي روم در جاي
ديرتر مي رسم ولي تا بار

به اميد خدا ادامه دارد.



● آخ که چه قدر دل ام برای يه ای-ميل از يه نفر لک زده. :((


● يه سر زدم به وب لاگ دفتر سپيد و يادداشت 23 مارچ اش رو خوندم. به نظرم جالب و کم و بيش معنی دار اومد. يه چيز ديگه هم نوشته بود به اين مضمون که وب لاگ ها هم فارغ از جنسيت نويسنده شون زن و مرد دارند. البته ادعا می کرد که اصولا طبيعت وب لاگ به زن بودن نزديک تره. چرا؟؟


● Wednesday, April 3.
Finagle's Law:
Once a job is fouled up, anything done to improve it makes it worse.



● فرض بفرماييد يه چيني كه تازه دو روز ه كه وارد مشهد شده از شما كه اصفهاني هستيد (دقت كنيد كه اصفهاني بودن شما مهم ه) به زبان شيرين فارسي بپرسه:‌ شما آلماني هستيد؟ خوب اين تقريبا”‌ شاهكاري بود كه من امروز زدم. اول كه براي اولين بار سر كلاس جلسه ي اول ترم رفتيم و استاد دو در مون كرد. عين ميهن عزيز اسلامي و دانشگاه بي نظير شريف. اما بعدش داشتيم لخ و لخ بر مي گشتيم سمت ساختمون هاي مهندسي كه لهجه ي اين دختره توجه ام رو جلب كرد. من هم كه بعد از يك عمر ! زندگي پربار در ينگه دنيا به خيال خودم نه تنها لهجه هاي مختلف انگليسي رو از هم تشخيص مي دم،‌ بلكه از انگليسي حرف زدن ملت مي تونم مليت شون رو تشخيص بدم،‌ از اش برگشتم يك كاره پرسيدم:‌ شما آلماني هستيد؟ با عرض معذرت كاشف به عمل اومد كه مال تگزاس ه. اهميت اصفهاني بودن اش هم همين جا ست،‌ چون تگزاسي ها هم مثل اصفهاني ها و حتي شايد بيشتر نسبت به ايالت شون غرور دارن. لهجه شون هم كاملا”‌براي كسي كه يك بار شنيده باشه (مثل من،‌ از اين به بعد)‌ قابل تشخيص ه. يه چيز با مزه اي كه راجع به انگليسي صحبت كردن شون به ام گفت اين بود كه به نوعي ضمير دوم شخص جمع دارند و از yall=you+all استفاده مي كنند.( و البته اين رو هم ياد آوري كرد كه بيشتر زبون هاي "sophisticated" اين ضمير رو دارند :)‌ چه عرض كنم؟؟ :) )


........................................................................................

Tuesday, April 02, 2002

● خبر جديد اين که pinkfloydish به ما هم لينک داده. جا داره در همين مکان ازش تشکر کافی رو بکنم:). اولين کسی ه که من رو از نزديک نمی شناسه و تحويل مون گرفته. دستش درست. البته جناب شهرزاد خانوم و حضرت آقا جلال قبلا اظهار لطف فرموده بودند.


● Tuesday, April 2.
Law of Money Dynamics:
A surprise monetary windfall will be accompanied by an unexpected expense of the same amount.



........................................................................................

Monday, April 01, 2002

● دو تا فيلم. يکی بن هور يکی ده فرمان. هر دو تاريخی. هر دو برنده ی اسکار های مختلف. يکی مربوط به زمان پيغمبر دست کم 60% مردم آمريکا يکی مربوط به زمان پيغمبر فوق اش 10%. يکی به ذکر مصلوب شدن و عروج مسيح (به روايت خودشون) می پردازه يکی به ذکر رنج قوم يعقوب و هجرت شون به سرزمين موعود.
دوتا موقعيت. يکی عيد معراج مسيح ( Easter ) مقدس ترين عيد مسيحی ها (به روايت خودشون) يکی بحران و جنگ در فلسطين.
عصر يک شنبه. فيلم سينمايی تلويزيون چی می تونه باشه؟



● Monday, April 1.
The Telephone Information Axiom:
An easy-to-remember phone number is given only when you are prepared to write it down.



........................................................................................

Sunday, March 31, 2002

● امروز بلوز ام رو گم كردم و 2 ساعت بعد پيدا كردم.
بعد از ظهر رفتم استخر. يه كم باد مي اومد و يه بلوز تن ام كرده بودم. آب استخر رو با اين كه روباز ه هميشه گرم مي كنند. بعد چون ساعت 4 بود و هنوز ناهار نخورده بودم تيز و بز اومدم بيرون كه يه چيزي بزنم، چون دفعه ي قبل كه همچين شكر ي خورده بودم يه چيزي تو مايه ي سينه خيز تا رستوران هاي price center رفتم تا يه ليوان آب قند تگري ( اين جا به اش مي گند sprite ) گيرم بياد. البته اون تقصير خودم بود چون بعد ازغروب يه روز ماه رمضون افطار نكرده به سرم زد كه برم. داشتم تند مي رفتم كه ناهار بخورم و همه ي زيپ و بند ساك ام باز بود و چون هوا به تر شده بود گفتم بلوز ه رو نپوشم كه عرق نكنم. يه چيزي خوردم و بعدش هم رفتم تو دفتر ام و يه دو ساعت اي بودم. وقتي پا شدم ديدم تو كيف ام نيست. گفتم ديگه رفت ولي يه بار ديگه هم مسير تا استخر رو برگشتم. از اون جايي كه اون موقع عصر شنبه ي Easter و توي تعطيلات بهاري فقط ديوونه اي مثل من و كارگر هاي مكزيكي بي چاره تو مدرسه هستند،‌داشتم فحش هام رو تو ذهن ام دوره مي كردم كه رو زمين پيداش كردم. يكي نيست به ام بگه خودت مثل آدم لباس ات رو تو ساك نمي ذاري چرا به مكزيكي ها فحش مي دي؟


........................................................................................

Saturday, March 30, 2002

● خوب قبول شايد يه كم. ولي از تموم فيلم هاي اين مدلي كم تر كليشه اي تموم مي شد. و اصلا”‌هم قابل پيش بيني نبود.
راستي اين جا اگه هندي،‌عرب يا مكزيكي يه كم پول دار آدم ببينه حتما” ايراني بوده.



● Saturday/Sunday, March 30/31.
Monsignor McElroy's Law of New Church Construction:
Parishioners always like the old church better.



● ديشب بعد از مدت ها موفق شدم برم سينما و طبيعتا” چيزي رو انتخاب نكردم به غير از فيلم مستطاب Panic Room كار David Fincher و حضرت عليه Jodie Foster. وقتي از سينما اومدم بيرون همه ي سانس ها فروخته شده بودند. يه خانواده ي خيلي معمولي ايستاده بودند و مادره داشت مي گفت كه مي خواسته اين رو ببينه و حالا نمي شه. دخترش پرسيد اصلا”‌راجع به چي هست كه يهو تموم خونواده به صورت كر گفتند: Jodie Foster.
خيلي فيلم خوب اي بود. از عنوان بندي جالب و جديدش گرفته تا پايان غيرقابل پيش بيني، نفس گير و غير كليشه اي اش. يه جايي خونده بودم كه به ترين صحنه اش در سكوت مطلق ه و همه ي جمعيت رو وادار به تشويق مي كنه. واقعا”‌هم همين طور بود همه ي ملت دست زدند. فيلم پر از ايده هاي جالب اي بود كه دو طرف مي زدند (و هر كي بود با هر يكي اش يه فيلم مي ساخت) و به سادگي هم نتيجه ي مطلوب رو نمي دادند همون جور كه احتمالا”‌اگه واقعا”‌دزد به خونه تون بزنه همه ايده اي كار نمي كنه. خلاصه اين كه بسي حال كرديم،‌گير تون اومد ببينيد،‌ترجيحا”‌تو سالن.


........................................................................................

Friday, March 29, 2002

● Friday, March 29.
Ducharm's Axiom:
If you view a problem closely enough, you will recognize yourself as part of the problem.



........................................................................................

Thursday, March 28, 2002

● وقتي آدم انتظار داشته باشه چيزي رو ببينه يا بشنوه اين اتفاق براش مي افته. چند ماه پيش خسته وكوفته تو ايستگاه منتظر اتوبوس بودم.من خط 34 رو بايد سوار مي شدم. وقتي سوار 41 شدم تا مدت ها نفهميدم. ولي اطمينان دارم كه 34 رو روي اتوبوس ديده بودم. امروز دوباره همون جا منتظر ايستاده بودم و با يه دختر ي صحبت مي كردم با اصليت پاكستاني ولي متولد و بزرگ شده ي كانادا. اوايل حرف هاش انگليسي اش لهجه ي رنگ تيره تر پوست اش رو داشت. وقتي درست شد كه گفت كانادايي ه.



● Thursday, March 28.
Von Braun's Advice:
Use the word "impossible" with the greates caution.



........................................................................................

Wednesday, March 27, 2002

● Wednesday, March 27.
Mary Magaret's Investment Axiom:
The stock goes up until you buy it.



● بالاخره اسكار هم اومد و رفت. بعضي وقت ها از خودم خجالت مي كشم كه اين قدر اين چيزها رو دنبال مي كنم. ولي خوب تفريح خوب اي ه سينما. اين ها هم همراه اش مي آن.به غير از هنرپيشه ي نقش اول مرد كه Denzel Washington برد و دل ام خنك شد كه به ‌Russel Crowe نرسيد با بقيه ي جايزه هاي مهم خيلي حال نكردم. مال Halle Berry هم خوب بود ولي فكر كنم بيشتر حق Sissy Spacek بود. Lord of the Rings هم كه انصافا خيلي فيلم بهتري از A Beautiful Mind بود بايد بهترين فيلم رو مي برد. حد اقل اش اين كه براي اسكار ساخته نشده بود. يه چيز عجيب: Sir Ian McKellen و كارگرداني Mulholland Dr. رو كه هر دو فكر مي كردم حق شون اسكار ه هيچي نگرفتند. اولي رو تازه گي فهميدم كه gay ه و دومي هم يكي از تم هاي اصلي ش ”عشق” دو تا زن ه. بحث هم جنس بازي رو اين روز ها خيلي توي محفل هاي اينترنتي ايراني مي بينم. نگاه كنيد به سايت گويا و چند تا از وب لاگ هاي پرخواننده. اين جا اون قدر روي اين مساله فشار تبليغاتي هست كه با وجود اين كه شايد خيلي بيشتر از ايران (صفر بار) با مصاديق زنده اش مواجه نمي شم، ولي هر روز تبليغات اش رو مي بينم، در انواع و اقسام اش از كمدي تلويزيون تا فشار به دولت هاي محافظه كار. Mulholland Dr. نمي تونست قوي تر از اين باشه. مهم ترين حربه شون هم كه متاسفانه به نظر مي رسه همه جا خريدار داشته باشه اين ه كه اين موجودات اين رو براي خودشون انتخاب نكردند، اين جوري متولد شدند يا اين كه شرايط اجتماعي اين رو درشون بيرون آورده. من عقايد شخصي خودم رو راجع به اين موضوع از ديدگاه هاي مختلف (اخلاقي،‌مذهبي،‌اجتماعي و شايد غيره) دارم كه مي خوام بنويسم. با اين تبليغات سنگين، آدم ها خيلی بايد ديدگاه شون برای خودشون روشن باشه که از مخالفت کارشون به دفاع نرسه. به نظر من اين مساله يه انحراف شخصيتی ه. رو اين حساب تا وقتی کسی تو جامعه بروز ش نمی ده، يه چيزی ه بين خودش و اعتقادات اش، برای آدم های مذهبی خدا شون. ولی وقتی می خواد بياد تو سطح جامعه ، اون وقت ه که يه مساله ی اجتماعی می شه و برخورد اجتماعی باهاش بايد کرد. تو هيچ قاموس ای نمی گنجه که زندگی خصوصی مردم رو بياريم بذاريم تو ويترين بعد به اون جرم مجازات شون کنيم. کاری به سياهکاری حکومت های ريز و درشت ندارم. ولی وقتی مثل اين جا علنی می شه داره ديگران رو هم کثيف می کنه و اون وقت ه که بايد يه فکری به حال اش کرد.
حالا چرا می گم انحراف ه؟ حقيقت اش من هيچ جوری تو کت ام نمی ره که کسی از بدو تولد اين جوری بوده باشه.با فطرت آدم در تضاده. چرا؟ برای اين که.... بگذريم، دلم نمی خواد بيشتر از اين در اين مورد اين جا چيزی بنويسم ولی حاضر ام در دفاع از حرف ها م با هر کسی به طور خصوصی بحث کنم. برای بعضی ها زياده روی در اشتغال فکری به اين جور مسايل به اين جا ختم می شه. اين موضوع به خصوص برای کسانی که ذهن های خلاق تری دارند واضح تره. نگاه کنيد که درصد بالايی شون آدم های خيلی موفق ای هستند. يه دليل اين که تونستند اين قدر هم به متن جامعه خودشون رو تحميل کنند هم همين ه. خيلی از آدم ها تاريخی و تاريخ ساز هم مشکل روانی داشتند. يه سری ديگه شون هم اين «انتخاب» رو راه فرار خوب ای برای هزارويک جور مشکل ديگه پيدا کردند.خلاصه اين که من نمی دونم اگه اين جور آدم ها رو از نزديک ببينم چه قدر احساس تنفر می کنم ولی دليل های عقلانی(و نه فقط احساسی) خودم رو برای رد کردن مسلک شون دارم و صرفا ادعا ی حمايت از آزادی های فردی ،که به اش معتقد ام، باعث نمی شه که قبول کنم نمود اجتماعی هر جور انحراف اخلاقی پذيرفتنی ه ودر حيطه ی اون آزادی ها می گنجه.


........................................................................................